به لطف یزدان و بچه‌ها؛ برای دومین روز متوالی در ساعتی از شبانه روز به خونه رسیدیم که امکان دیدن دو قسمت دیگه از سریال نه جندان جالب عاشقانه (با وضعیت اعصاب خرد کنِ پوشش موهای بازیگران زن که در تدوین به شکل احمقانه ای اصلاح شده بود) وجود داشت. (این وجود داشت، فعلِ امکانِ دیدن دو قسمت دیگه از سریال عاشقانه بود)

اتفاق مهم اما این سریال نبود؛ کتاب «جن زیبایی که از پترا آمد» دانلود از طاقچه یا فیدیبو اتفاق ویژه روز گذشته بود؛ آخرین کتاب علی کرمی که سال‌هاست من او را از وبلاگ پریشان گویی های فلان بن هیچکس می شناختم و خیلی هم دوستش داشتم. به طور اتفاقی آخرین روز نمایشگاه کتاب، در نشر نون دیدیمش و کتاب را با امضای خودش خریدیم.

یکی دو داستان اول را چندان دوست نداشتم اما داستان های مینیمال میانی را بیشتر و داستانِ آخر را بیشتر از همه‌ی کتاب دوست داشتم. احتمالا توی وبلاگ اصلی حتما بخش‌هایی از کتاب رو منتشر می کنم. ولی تا اون موقع، توصیه می‌کنم این مجموعه داستان کوتاه و سبک و بامزه علی کرمی رو بخرید و بخونید و توی این روزهای طولانی ماه رمضون، سرعتِ گذرِ زمان رو افزایش بدین!