میم‌صاد آنلاین

درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

آدم‌ها چطور گاو میشن؟ به مرور!

قدیم‌ترها (منظورم تا همین سه چهار سال قبل‌ه) وقتی ته‌مونده‌ی حسابم به زیر صدهزار تومن می‌رسید، چراغ خطر استرسم بدجوری روشن می‌شد؛ شب‌ها خوابم نمی‌برد و حالم به‌هم می‌ریخت.

توی یکی دو سال گذشته و به خصوص بعد از ماجرای خرید خونه و قرض‌گرفتن‌های میلیونی سه ماه گذشته، روزهای زیادی ته‌مانده حسابم به صدهزار تومن که هیچ، به پنجاه هزار تومن، معادل یک باک بنزین هم نمی‌رسه اما دیگه چراغ خطر استرسم روشن نمی‌شه.

توی بقیه موارد زندگی هم اینجوری‌یم. یهو می‌بینیم که عه؛ سِر شدیم؛ دیگه مشکلات اذیتمون نمی‌کنه. دیگه از دیدن کارتن‌خواب‌ها غمگین نمی‌شیم، دیگه حضور کودکان کار آزارمون نمیده. دیگه اختلاس‌ها برامون اهمیت ندارن. دیگه به ظلم عادت می‌کنیم. به ناعدالتی خو می‌گیریم. 

و اینطوری سرنوشت یک ملتی، به مرور سیاه میشه.

تیتر، دیالوگی است از فیلم فروشنده؛ نوشته اصغر فرهادی.
دوشنبه ۲ بهمن ۹۶ , ۱۱:۴۰ مریــــ ـــــم
اره واقعا

هرسال نسبت به سال گذشتش به خیلی چیزا تن دادیم
و اینه سرنوشتمون.
همین که بنی بشر از نظر روانی در گروه جانوران خونسردن به نظرم خودش از مواهب خداس.به جایگاهش در تکامل و نقش این موهبت در بقای خودمون باور دارم.
البته من بین سر شدن،بی عاری و گاو شدن تفاوت قائلم.
+فرهادی هم دوس ندارم.
پارادایم عوض شده انگار ...
گویا!
سلام به قول خودتو خودش: ســِـــرّ میشیم
شدیم...
بعضی‌ها گاو زاده می‌شن؛ و یه جامعه رو طویله فرض می‌کنن. به این‌صورت حتا قانون جنگل اجرا نمی‌شه و قانون طویله حکم‌فرما می‌شه!

خدا به‌خیر کنه.
خدا که به خیر نکرده هنوز!
آوخ از این چرخ ِِ دون ..
هعی... 
واقعیت تلخیه که مجبوریم بهش تن بدیم
می‌تونیم هم تن ندیم؛ البته اگه توی اقلیت نباشیم!
سر شدن خوب نیست ولی، انگار آدم رو از درون تهی می کنه :(

یادم هست اوایل خرید خانه ما هم اوضاع نابسامانی داشتیم، یکبار صابر رفت خرید و فقط ۷۰۰ تا تک تومنی ته کارتش بود، رفت یک مغازه ای و گفت می شود کارت بکشی و ۵۰۰ تومان از روی کارتم بدهی به من؟ (عابر بانک چنین کاری نمی کند قاعدتا)

صاحب مغازه اولش فکر کرد داریم مسخره اش می کنیم،‌بعد دلش سوخت یه هزار تومنی دستی داد به ما و گفت برو هر وقت داشتی بیا پس بده :-)
منم یه بار روزهای اولِ بعد از خرید، توی اوج تعمیرات اجباری، رفتم غذا بگیریم. (هنوز گازمون راه نیفتاده بود) به خاطر هفتصد هشتصد تا تک تومن کمبود موجودی، نتونستم غذا بگیرم برگشتم نون پنیر خوردیم! :))
واقعا همینطوره از بس بی مهری و بی عدالتی و ظلم زیاد شده و خود ماها رو طوری در بر گرفته که از خودمون خبر نداریم داریم به کدوم سمت پیش میریم با این اوضاع و احوال زندگیامون.
اوضاع نابسامانی ست...
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراحی: عرفان قدرت گرفته از بیان