میم‌صاد آنلاین

درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

کارخانه‌های تولید زباله

مثلا یه طرح خوب بدیم ملت واسه کم شدن دوره سربازی برن زباله‌های طبیعت رو جمع کنن! بعد از یه مدت یه عده‌ای میرن سازمان‌های جمع‌زباله می‌زنن و پول می‌گیرن که زباله جمع کنن. که بدن دست سربازها که سربازیشون کم بشه! بعد از این، زباله قیمتش می‌ره بالا و بعد یه کارخونه‌هایی میان زباله تولید می‌کنن می‌فروشن و...
از خلال کامنت‌های پست قبل
یکی از رفقای روحانی یه گروه جهادی زده به اسم دوستداران محیط زیست
کارشون همینه :)
چه باحال!
سیاسی مینویسین؟
نع!
...میان زباله تولید میکنن میفروشن و آقای قالیباف زباله ها رو تبدیل به برق میکنن!!!
:|
:\
:/
:|
شوخی کردم
:)
خیر متاسفانه جواب نمی دهد
این طرح در مملکت ما اجرا شد و جواب نداد...
البته که این طرح بیشتر برای من یک مثال طنز بود!
یادمه دوران ابتدایی (دبستان) درسم به شدت ضعیف بود و با کتک مشق مینوشتم و با نذر و نیاز پدر و مادرم یه نمره بالای ده میاوردم.
مادرم میزد تو سرم که بیچاره تو سوپور هم که بخوای بشی، باید لیسانس داشته باشی... کــِی؟ بیشتر از سی سال پیش... حالا اینکه سوپور محترم و بحث زباله های شما چه ربطی به هم دارن؟ باید بگم هیچی... اتفاقی این دوتا هم صنف، در کنار هم قرار گرفتن تو این کامنت. حرفم چیز دیگه ایه.... برای تولید زباله هم باید تخصص داشت. خود تخصص هم نیاز به پشتوانه داره. بعد از پشتوانه ما باید یه درخواست وام کلان بدیم...بعد تازه ضامن بازی و غیره و غیره... بعد تر اینکه باز پرداخت نجومی و غیر قابل باورش هم یه مسئله ست. بدبختی های دنبال پروانه دویدنشو اگه کنار بذاریم، بر میخوریم به نیروی کار. یعنی بیشتر از صد نفر آدم برای هر کارخونه که بشینن پشت میز و مواد اولیه ای که رو میزها چیده شده ست را بلُنبانن و از آنطرف زباله تولید کنن. حالا اینطرف و آنطرفش مهم نیست. مهم تولید زباله ست و مهمتر نیروی انسانی..../.
 میدونی که مخصوصا تو مملکت ما ، نه اینکه مردم سیرَن و دیگه به مادیات هم اهمیت نمیدن، دیگه نیروی کار برای تولید زباله یافت  می نَشَوَد. 
با این تفاصیل پیشنهادم به دوستان اینه که این طرحو بذارید کنار و بسپاریدش به "جمهوری خلق چین" و به مسائل مهمتر بپردازید.... مثلا اینکه مرغ من چندتا تخم میذاره و مال شما چندتا...
اینطوری دچار بُحران هم نمیشیم...
بعله! چی بگم والا؟!
این رو قبلاً توی تلگرام خونده بودم. به شکل داستان‌گونه بود. یک شخصی که یادم نیست کی بود نشسته بود و برای خودش در تفکراتش چنین طرحی رو بافته بود. :)
و البته مقایسه‌ای انجام داده بود بین همین طرح و بحث تولید مقالات و تحصیلات تکمیلی.
آره... منظورم من هم بارِ طنزِ ماجرا بود، توی کامنت های این پست جدی گرفته شد!
:)))
آقا. الان رفتم توی پست قبل و متوجه شدم چرا کامنتی که توضیحش رو نوشتین اینقدر برام آشناست. روابط پسرخواهر و خاله‌ای در میون بود. 
:))) چه باحال!
امان از پیچیدگی های دردسر ساز
امان...
:)))
:)
من یکی که راضیم. انقدی هم تا حالا جمع کردیم قاعدتاً به معافی می‌رسید
آره والا
اقا
درخت
الان کلی سرباز سمت مناطق بیابونین
ماهم به قران از خداونه بدونیم داریم کار مفید میکنیم
بریم درخت بکاریم مناطقی به خصوص مثل جنوب غرب که این ریزگردهای لعنتی هم کم بشن
چهارتا کارگاه بزنن لباس تولید کنیم اصن


بابا بیشترین استفاده سرباز در نقش مترسک هست
فقط یه جا باید بمونی دیوارو نگاه کنی هی
یه کار مفید

من خیلی مسئولین رو احمق و  بی عرضه فرض میکنم که میگم کارگاه لباس و ...
وگرنه به پیر به پیغمبر من نوعی ، بشیر ، مجید و ... که همین الان دور و بر خود منن ، اینا بیرون حقوقشون بالای 2 تومن هست
خوب از ماها کار درست استفاده کنید چرا من باید روزی چندساعت فقط تایپ کنم
تااااااااااااااایپ اقا
من در حد تایپم اخه؟
بشیر با فوق لیسانس فییزیک هسته ای در حد تایپه؟
خاک بر سرشون به قران
اصن هر کاری! من میگم کارِ مفید. چرا باید سربازِ مملکت دو سال هیچ کارِ مفیدی نکنه؟!
هروقت به این مملکت و خودمون و حکومت و رفتارها و فرهنگ‌مون و سیاست و مسئولین و تصمیم‌ها و کلا هرچیزی که داخل این نقشه‌ی ایران می‌گذره فکر می‌کنم این مصرع جلوی چشمم رژه می‌ره که:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود...
یا این خانه از پای‌بست ویران است...
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan