میم‌صاد آنلاین

درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

#روزنوشت۹۸ - چهاردهم اردیبهشت

آدم باید از خودش راضی باشه؟ / یعنی به خودش بگه ببین چه موقعیت خوبی داری، ببین چه شرایط مناسبی پیدا کردی، ببین سالمی، زنده‌ای، نفس می‌کشی، کار داری، پول درمیاری، سواد داری، خانواده داری / که نیمه‌ی پر لیوان رو ببینه و خدا رو شکر کنه و از ادامه‌ی زندگیش لذت ببره؟

یا باید از خودش ناراضی باشه همش؟ / که پیشرفت کنه... که ایده‌آل‌گرایی رو در خودش تقویت کنه... که بگه من که هنوز چیزی نیستم، به جایی نرسیدم، کاری نکردم، باری برنداشتم، پولی ندارم، شرایط خاصی پیدا نکردم و هیچی نیستم... / که نیمه‌ی خالی لیوان رو ببینه و به خودش تلنگر بزنه و تلاش کنه برای رسیدن به نیمه‌ی پر و امیدوار به آینده‌ای روشن باشه؟

موضع انگیزشی و روانشناسانه‌ش میشه اینکه علاوه بر اینکه نیم‌‌نگاهی به بخش پر لیوان داری و داشته‌هات راضی هستی، تلاش کن به نداشته‌هات برسی، پیشرفت کنی و بالاتر بری.

اما یه مشکلی وجود نداره... هم من می‌دونم و هم شما که ما توأمان نمی‌تونیم این دو تا احساس رو با هم داشته باشیم. انگار که مغزمون، قلب‌مون، بدن‌مون نمی‌تونه در کمالِ امید، ناامیدی هم داشته باشه یا در کمالِ ناامیدی، امید داشته باشه. ما همیشه به یه طرفِ این دوگانه غش می‌کنیم...

و من همیشه از بودن در طرفی که هستم حالم خوب نیست. نه می‌خوام امیدوارم باشم و نه ناامید. نه می‌خوام خوش‌بین باشم و نه بدبین. نه می‌خوام راضی باشم و نه ناراضی. ولی انگار خدا هنوز این آپشن رو روی ما فعال نکرده... یا اگر فعال کرده، آپدیتش برای من نیومده!

شما حرف منو تصدیق می‌کنید یا این آپدیت (که بتونید توأمان دو حالت رو با هم داشته باشید) براتون فعال شده؟

نمی‌دونم به همون معنی که مدنظرت هست دارم اشاره می‌کنم یا نه، اما با برداشتی که خودم داشتم، آره این آپشن تقریباً در من وجود داره. درواقع نسبت به یک مسأله مشخص نمی‌تونم همزمان ناامید و امیدوار باشم خیلی، اما به طور کلی تو زندگی امید ها و ناامیدی ها رو کنار هم می‌ذارم و به راهم ادامه می‌دم. درواقع شاید اگه سطح توقعت رو از زندگی بیاری پایین، این ورژن زودتر فعال شه :))
یک نامه ی خیلی جالبی بود که یک دوستی برام فرستاد و الآن دسترسی ندارم که برات ارسالش کنم. به هر حال لب کلامش این بود که اگه دنیا رو عمیقاً با ناامیدی ببینی و فکر کنی هیچوقت قرار نیست خوب بشه (توقعت به سطح خیلی پایینی برسه)، امیدواری برات راحت می‌شه و زندگیت مثبت تر می‌گذره.
حالا نمیدونم اصن برداشتم ربطی داشت به حرفات یا نه :))
ربط که داشت.
.
واقعا یه موهبته... که بدون از دور و با نگاه عمیق وقایع رو ببینی. هم درصدی از امید داشته باشی و هم مقداری بترسی و ناامیدی رو حس کنی.
سلام.
از دوستم اون نامه رو گرفتم.
اینه، اگر زبان اوکیه:
عمیق و خوندنیه برای رسیدن به چنین نگاه‌هایی:

Dear Colleague:

A young friend tells me that he has become cynical–a pessimist, which leads me to wonder, what do these words mean? Am I, for example, cynical–a pessimist? If I am–as I sometimes think I am–isn’t it because I have unrealistic expectations of life and world? In other words, I can be cynical only because I am, at bottom, an optimist.

As children, we all are optimists. As children, we all expect perfection of the world. A story John Updike tells about his childhood gives concrete illustration of what I have in mind. Updike was a precocious child and close to his mother. They seemed to know and anticipate each other’s intimate needs. Young Updike finished a sketch. He showed it to his mother, who was reading a book. Rather than putting down her book to admire the sketch, his mother looked slightly irritated by the interruption. Big deal, you say! Yet it was a big deal to the boy, so big that Updike, the grown man and famous author, still remembers the incident. Against that one maternal slight, all the attentiveness his mother bestowed upon him faded into the background.

Many of us are like that even as adults. Certainly I am. In the course of an ordinary day, I encounter numerous acts of thoughtfulness and courtesy. Do I feel grateful? Not at all. I take the world’s perfection for granted, and feel irritated by the smallest departure from it, such as the waitress’s insincere greeting, the driver’s failure to yield, my colleague’s perfunctory “hi.” If I am cynical, it is because I do not meet with perfection at every turn.

John Updike and I are of the professional middle-class. We are spoilt. The poor certainly do not live with our unreal expectations. Yet the poor, too, are optimists. They are optimists of the present moment and of what may happen in the next half-hour. Their optimism is, however, based on a deeply pessimistic view of life and is the outcome in reverse of what the middle-class experience. In the life of the poor, which is burdened by uncertainty and hardship, it is the small good things that stay in the memory and lighten the day. The poor may feel bitter, but not cynical, never having been dazed by middle-class illusions of perfection.

Best wishes,

Yi-Fu

:)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراحی: عرفان قدرت گرفته از بیان