میم‌صاد آنلاین

درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

خانه تکانی

متاسفانه یک هفته است خانه تکانی بر سرمان آوار شده و اجازه نفس کشیدن نمی دهد. به محض رفع مشکل، بازخواهیم گشت؛ اسمایلی شرکت های ارائه دهنده خدمات اینترنتی!

پی نوشت: اندک محتوای تولیدی در اینستا و توییتر خرج می شوند. باید یک چیزی باشد اینها را به هم وصل کند در اوقاتی که وقت نیست، خودشان همه جا با هم منتشر بشوند.

کانون توجه

فیلم کانون توجه یا همان نورافکن یا همان افشاگر یا به طور ارژینال Spotlight بهترین فیلم اسکار 2016 شد. خیلی خوب بود و به شدت جای همچین فیلم هایی توی سینمای ایران خالیه. یک فیلم خوش ساخت درباره روزنامه نگاری...
فرصت کردید، حتما ببینید...

پیش به سوی برجام۲

رای سبز

رای سبز خودم رو به لیست امید دادم؛ امیدواریم این بار امیدمون ناامید نشه...

خودسانسوری

یه ترسی توی وجودم خونه کرده که اجازه نمیده راحت حرف بزنم. مطلب پنجم اسفند وبلاگ رو حذف کردم، پست اینستاگرام هفتم اسفند رو حذف کردم و این داستان تلخ خودسانسوری ادامه دارد.

آموزش آشپزی در صدا و سیما ایران

ماهیتابه تفلون دسینی رو که قبلا با شیرآلات البرز شستید
می گذارید روی گاز پنج شعله فردار سینجر که
با ضمانت سام الکتریک عرضه میشه.
بعد گاز رو با کبریت توکلی روشن کنید.
کمی روغن لادن دوست تو و من رو بریزید توش.
دو تا هم تخم مرغ تلاونگ بندازید داخلش.
اگر در حین کار خسته شدید از ماساژور شاندرمن استفاده کنید.

مورد عجیب لیلا حاتمی

مصاحبه لیلا حاتمی را کامل خواندم؛ حواشی ایجاد شده از مصاحبه را هم در شبکه های اجتماعی دنبال کردم. چند نکته مهم هست که نمی شود نوشت! خواستم بگویم حواستان باشد!

توییت وارده

نوشته بود، اشتیاق دیدن سریال شهرزاد توی دوشنبه ها، این روز رو مثل سه شنبه ها برای قباد کرده...

ناامیدی

تقریباً هیچ امیدی به حل مشکلات اساسی مملکت ندارم؛ انگیزه ای هم برای آغاز یه حرکتی، کمپینی، چالشی، جنبشی و هیچی ندارم و ترجیح میدم از نعمت خداوندی «شل کن لذت ببر» استفاده کرده و دنیا به انضمام ملحقاتش رو به قوزک پای چپ پسرِ نداشته ام دایورت کنم. باشد که خداوند هم از ما راضی باشد و گوسفندهایی که برای قبول مسئولیت ما انتخاب کرده، با قوت به کار خود ادامه دهند و در راستای منویات پایدارانه شون موفق باشند.

رسول ادهمی

من همیشه درون بشقابی

برای خودم برنج می کشم

که تهِ آن

لیلی و مجنون

هنوز گرم بوسه و آغوش اند

آن ها ظرف شستن مرا دوست دارند

فکر می کنند کف و آب

برف و باران است

فصل دیگری آمده و

به پای هم پیر تر شده اند

نیستی ببینی

صدای دست کشیدن روی تصویر این دو عاشق

چقدر به بوسه نزدیک است

نیستی ببینی

بشقاب را

سرو ته که می گذارم خشک شود،

با چه حسی می خندند

و آهسته آهسته

بعد یک عالمه حرف

چطور خواب را چکه می کنند

و دوباره صبح چگونه زودتر از من

سمت هم چشم باز می کنند و

از غذای روز تازه

چقدر ذوق می کنند

نیستی ببینی

نیستی.

طراحی: عرفان قدرت گرفته از بیان