یادداشت‌های کوتاه درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

۲۴۶ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

آخرش چی میشه؟!

پیش‌نوشت: کاملاً واضح‌ه که من از امیدی که در گذشته داشتم فاصله گرفتم و (اونطور که توی چند پست اخیر دیدید) در حال حاضر کمی ناامید به نظر می‌رسم. اما به قول هولدن(+) ناامیدترین نگاهِ من به دنیا از امیدوارترین نگاهِ خیلی‌ها به آینده، امیدوارانه‌تره.

این روزها، رسانه‌ها، اعم از دولتی و اصلاح‌طلب و اصولگرا و حکومتی و نظامی و ملی و میلی و خارجی و برانداز و اپوزیسیون و بین‌المللی و...، تلاش می‌کنند پیامی که قراره در پسِ پرده به مردم بدن، در قالب پاسخ به این سوال، یعنی «آخرش چی میشه؟!»، به جامعه تحمیل کنن.

رسانه‌های حکومتی و نظامی و اصولگرا اصرار دارند که نه تنها خبری از براندازی نیست، که حتی انقلاب اسلامی در چهلمین سالِ خود، به بلوغ رسیده و داره در خاورمیانه آقایی می‌کنه. / رسانه‌های دولتی و اصلاح‌طلب هم ضمن نگرانی از براندازیِ دولت (نه نظام!)، معتقدن چاله‌چوله‌هایی خواهیم داشت اما در نهایت یه جوری مسائل حل خواهد شد! این رسانه‌ها میگن همونطور که تا الان، دمِ هر انتخابات، فضا رو طوری مدیریت کردیم که اون انتخابات با یه شور و نشاطِ خاصی برگزار شده و ملت (به هر دلیلی) اومدن پای صندوق رای، الان هم فضای جامعه رو طوری چیدیم که در انتهای این بحران، (در سال ۹۸ که انتخابات مجلس رو خواهیم داشت) گشایشی حاصل خواهد شد و اتفاقات خوبی خواهد افتاد! / اما رسانه‌های اپوزیسیون که قبلاً به واسطه حضور اصلاح‌طلبانِ فراری نگاه امیدوارانه و استمرارطلبانه داشتن (و نیم نگاهی به اصلاحات ساختاری و عادی‌سازی رابطه با دنیا)، بعد از حوادث دی ۹۶، امیدوار به براندازی، در حال القای این شوخی هستن که «اینا فلان موقع رو نمی‌بینن!». این رسانه‌ها که قبلاً اختلافات زیادی با هم داشتن، این روزها متحد شدند و کم‌کم دارن این شوخی که قبلاً کلامِ سلطنت‌طلب‌ها بود رو باورشون میشه و به مردم هم تلقین می‌کنند.

اما من معتقدم درصدی (که بدبیانه‌ش میشه: درصد زیادی) از التهابات اخیر، قابل کنترل بوده و مجموعه عواملی هستند که توانایی این رو دارند که التهابات و مشکلات و گرونی‌ها و ارزونی‌ها رو کنترل کنند. و حالا به واسطه نزدیکی به جشن‌های بعثت انقلاب و بعد از اون، نزدیکی به انتخابات مجلس سال آینده، وضعیت مملکت به ثبات خواهد رسید. ثبات هم یعنی دلار زیر ده هزار تومن، تورم زیر بیست درصد و وضعیت عمومی، شبیه به وضعیت سال‌های ۹۳ تا ۹۵.

روی کاغذ، قیمت‌ها دوبرابر پارسال خواهد بود و سفره مردم دو برابر کوچیک خواهد شد. اما با کمک رسانه‌ها، به مردم القا میشه که سفره مردم نسبت به تابستون دو برابر بزرگتر میشه و ارزش پول‌مون دوبرابر خواهد شد! این موج امید و خوشحالی، باعث میشه دوباره به حداقل‌ها رضایت بدیم و شیبِ اصلاحاتِ مدنظر، همون شیبِ ملایمِ نزدیک به صفر رو داشته باشه. (جا داره اینو یادآوری کنم که بزرگان اصلاحات معتقد به اصلاحِ خیلی خیلی خیلی نرمِ هستن. مثال‌شون هم اینه که سال ۴۲ ما دغدغه رای دادن خانم‌ها داشتیم اما الان نه تنها دغدغه رای دادنشون رو نداریم، بلکه دنبال ریاست جمهوری خانم‌ها هستیم. پس الان طبیعی‌ه که دغدغه ورزشگاه رفتن خانم‌ها و اذن خروج‌شون رو داشته باشیم و طی پنجاه سال آینده بحث کنیم که زن‌ها در تمام امور با آقایون برابرند) و این یعنی اگر روی تایم‌لاین تاریخِ ایران زوم‌بک کنیم، در سطح تاریخی، شیبِ اتفاقات و رخدادها مثبته و تمام ماجراهایی که از سر می‌گذرونیم، (حتی احمدی‌نژاد که مرحله اول آزادسازی قیمت بنزین رو انجام داد) همه به نوعی باعث پیشرفت عمومی مملکت شدند.

پی‌نوشت: من اما امیدوارم روند اصلاح‌هایی که مدنظرمون هست، (در تمام حوزه‌ها) شیب تندتری داشته باشه و سریع‌تر اتفاق بیفته. مثل وضعیت اینترنت در پنج سال گذشته که از ارائه کارت دانشجویی برای دریافت اینترنت 128 کیلوبیت رسیدیم به وضعیتی که سرعت اینترنت‌مون در سطح جهانی قرار داره و اونقدر سرعت بالا رفته و دسترسی بهش آسون شده که عملاً فیلتر کردن یا نکردن‌ سایت‌ها خللی در استفاده ما نداشته باشه.
۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۶:۵۹ ۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد

شهریور هشتاد میلیون ریالی

شهریور مزخرفی بود؛ پر از دردسر و حاشیه و خرج! دیشب داشتیم با محیا حساب می‌کردیم که این همه ورودی داشتیم، چرا الان مجموع موجودی کارت جفت‌مون ده دلار هم نیست؟! یه حساب و کتاب سرانگشتی کردیم و دیدیم که عه؛ نزدیک به هشت میلیون تومن توی این ماه مزخرف، خرج کردیم. تازه هنوز من گوشی نخریدم و به ماشین محترم ظرفشویی هم داریم بی‌توجهی می‌کنیم و هر دو سه روز در میون روشنش می‌کنیم تا شاید این دفعه ارور نده.

شاید برای شما هم سوال باشه که چطور هشت میلیون تومن رو در یک ماه دادیم رفته؟ غیر از خرج روزمره زندگی که هر چند روز یکبار میریم سوپرمارکت پنجاه تومن پول میدیم به: «یه بسته نون، چند تا تخم مرغ، یه بسته پنیر و کره، یه بطری نوشابه، یه بطری شیر، یه دستمال کاغذی»؛ این موارد کمرمون رو در شهریور نود و هفت شکست:

دو میلیون تومن قسط خونه (که امروز دقیقا سالگرد حضورمون توی خونه خودمونه) / ششصد تومن قرض‌مون به یه بنده خدایی که پارسال موقع خرید خونه ازش گرفته بودیم! / چهارصد تومن قسط دوربین که دو ماه بود پرداخت نکرده بودیم / دویست تومن پول قرعه کشی ماهانه‌ای که قراره سال آینده به اسم‌مون دربیاد! / دویست تومن هزینه تعمیر جاروبرقی‌مون که یهو سوخت / صد تومن هزینه تعمیر کولرمون که اونم یهو سوخت / صد تومن هزینه شستشوی فرش‌هامون که از پارسال نشسته بودیمشون! / پونصد تومن هزینه تعمیر ال‌سی‌دی گوشی محیا که خیلی اتفاقی و ناجوانمردانه شکست / نزدیک به ششصد تومن هزینه تعمیر گوشی من که آخرش هم درست نشد! / دویست تومن کادوی عروسی یکی از رفقا / دویست و پنجاه تومن لباس من و دویست و پنجاه تومن هزینه محیا برای عروسی موردنظر! / دویست تومن کادوی تولدمون به یکی از رفقا / صدوبیست تومن دو جلد کتاب تاریخ مختصر بشر و تاریخ آینده / دویست تومن مجموع کتاب هایی که محیا طی ماه از جاهای مختلف خرید / سیصد تومن پول کفش برای من که دیگه واقعا اجتناب ناپذیر بود! / دویست و پنجاه تومن خرید شلوارهای من که مطلقا، هر چی داشتم پاره شده بود و این هم اجتناب ناپذیر بود! / دویست تومن پول چهار باک بنزین / دویست تومن پول دو سه وعده غذایِ بیرون / دویست تومن خرده اسنپ‌ها / و...

پی نوشت اول: درست یکسال شد که اینجاییم. (خونه ی جدید در قلبِ شهر) همونقدر که جذاب و لذت‌بخشه، سختی هم داره. البته که لذت‌هاش به سختی‌هاش می‌ارزه؛ حتی اگه دو تومن یه جا هر ماه بریزیم توی حلقِ بانکِ مسکن!

پی نوشت دوم: از اینکه ریزجزییات زندگی ما رو خوندین، ممنونم؛ آخرِ خودافشایی بود این پست!

پی نوشت سوم: طبیعتاً هر کس متناسب با درآمدش خرج می‌کنه؛ سبک زندگی ما هم مبتنی بر یه درآمد خاص بود که بعد از خرید خونه، سعی کردیم تغییرش بدیم. اما این شهریور، سوختگی وسایل به همراه گرونی عجیب غریب تمام وسایل روزمره زندگی و عروسی/تولدهای اجتناب‌ناپذیر و برخی خریدهای اجباری، کاری کرد که حتی اگه ده میلیون تومن هم درآمد می‌داشتیم، باز زندگی‌مون از ریل خارج می‌شد.

پی نوشت چهارم: پایه حقوق وزارت کار توی این مملکت یک میلیون تومنه، حقوق بازنشستگی خیلی‌ از پدرمادرها/پدربزرگ‌مادربزرگ‌ها هم همین یک تا یک و نیم میلیون تومنه. خدا حفظ کنه تمام مسئولین رو برامون!
۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۳۹ ۱۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱
میم صاد

از این درشکه بیا پایین، تو نیز شیهه بکش گاهی!

یک - این روزها، ایران‌مون یکی از غم‌انگیزترین روزها و هفته‌های تاریخ خودش رو داره سپری می‌کنه. بی‌انصافی‌ه اسمشو پیچ تاریخی و موقعیت حساس کنونی بذاریم؛ توی بی‌رحم‌ترین حالت ممکن نسبت به همدیگه قرار گرفتیم و با سرعت، نه مملکت که انسانیت‌مون سقوط کرده و به حیوان‌های ناطقی تبدیل شدیم که فکر کنم خودِ خدا هم کم‌کم داره ازمون می‌ترسه. مثل سلول‌های سرطانی که توی مدت کوتاهی تکثیر می‌شن و خیلی زود به تمام عضلات و اندام‌های بدن می‌رسن و ظرفِ چند ماه آدم رو از پا می‌ندازن؛ کثافت از خونه‌ها و مغازه‌ها و ماشین‌هامون رسیده به تمام مملکت و بوی تعفن تمام مملکت رو برداشته. حداقل من هیچ امیدی به پاک شدنِ این کثافت ندارم. پاک شدنِ این جامعه، به این راحتی‌ها نیست. بی‌شرفی و بی‌شعوری وارد ژن‌مون شده؛ هشتاد میلیون نفری که هیچ‌چیزی واسه از دست دادن نداریم، دور هم جمع شدیم و برای بقا، برای ادامه‌ی زندگی، تنظیمات خودمون رو در حیوان‌ترین حالتِ ممکن قرار دادیم. بدون اغراق، رسماً کوچه‌ها و خیابون‌هامون به جنگلی تبدیل شده که مثل چرخه طبیعی جنگل، وحوش حمله می‌کنن، طعمه‌ها رو تکه‌تکه کرده و خیلی زود می‌رن سراغ گله‌ی بی‌پناهِ بعدی. ترسناکه خیلی.

دو – من همیشه امیدوار بودم. همیشه امیدم به انسانیت و شرف و شعور مردم بود. که یه روز خوب میاد که ما همو نکشیم / به هم نگاه بد نکنیم. مردمی که روزی، مهر و محبت‌شون به همدیگه رو دیده بودم. الان به قدری با هم نامهربون شدن که در علمی‌-تخیلی‌ترین فیلم‌ها و داستان‌های آخرالزمانی هم چنین فضایی تصویر نشده. توی سریال سرگذشت ندیمه، که سیاه‌ترین و تلخ‌ترین وضع بشری در یک جامعه ایدئولوگ و وحشی روایت شده، باز هم ندیمه‌ها دلشون برای همدیگه می‌سوزه و با سنگ، دخترکِ بی‌گناه همکارشون رو سنگسار نمی‌کنن؛ توی اون حکومت خالی از رحم هم عمه‌های وحشیِ قصه، موقع اعلام سنگسارِ ندیمه‌های گناهکار، از گوشه‌ی چشم‌شون اشک میاد. ولی اینجا نه ما مردمِ عادی به هم رحم می‌کنیم و نه مدیران‌مون موقع انجام وظایف غیرانسانی‌شون، ذره‌ای احساس و آدمیت توی وجودشون پیدا میشه. اصلا میشه این همه اتفاق بد و غیرانسانی؟ چیکار کردیم با هم توی این سال‌ها؟ به خدا صد رحمت به گله‌ی گُرگ‌ها، لاشخورها، کفتارها.

سه – ما مظلوم‌ترین ملتِ دنیاییم. من خیلی تاریخ نخوندم ولی فکر نمی‌کنم کشوری به اندازه‌ی ما اسیرِ مدیران فاسد و بی‌انصاف باشه. از روایت‌های تمدن چندهزارساله پارسی‌مون که بگذریم، روی کاغذ، جز فساد، جز بی‌لیاقتی و جز ناکارآمدی چیزی در تاریخ این مملکت نوشته نشده... هر چند ده سال، یه حکومتی به راس کار رسیده، یه تیکه از خاک این مملکت رو فروخته، شکمش که سیر شده و فساد که به دربارش رسیده، رفته و چند تا شاهزاده تحویل مملکت داده که از ثروت پدرانشان بخورن و بیاشامن و فسادِ جدید برپا کنن. و این اتفاق، بدون استثنا هر نیم قرن اتفاق افتاده و تنها چیزی که مهم نبوده، مردمانی بودن که به مرور، گاو شدن. و حالا به مظلوم‌ترین، غمگین‌ترین و قابل‌ترحم‌ترین ملت دنیا تبدیل شدن. 

چهار – محرم نزدیک‌ه؛ به حال خودتون گریه کنید مسلمونا؛ امام حسین به گریه‌ی شما نیاز نداره.

پی‌نوشت: بیست روزی هست که قطار زندگیم از ریلش خارج شده و حالم خوب نیست. نرسیدم بخونم‌تون و نرسیدم چیزی بنویسم. گوشی هم ندارم که توی شبکه‌های اجتماعی فعالیت کنم. نشستم یه گوشه و سقوط یک ملت رو تماشا می‌کنم و غمگینم.

بعدنوشت: همدیگه رو دعا کنیم. شاید خدا باهامون آشتی کرد...
۱۶ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۰۵ ۱۳ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
میم صاد

وقتی خدا شوخیش می‌گیره

وسط جارو کشیدن، جاروبرقی می‌خوره به لبه‌ی تخت، چپه میشه و صداش در یه بازه‌ی ده ثانیه‌ای به سکوت می‌رسه. وسط چک کردن اینستاگرام، گوشی خاموش میشه و هر چی تلاش می‌کنی، روشن نمیشه. 

قیمت اولی به جای یه میلیون تومنِِ پارسال، رفته بالای دو میلیون تومن و قیمت دومی به جای دو میلیونِ پارسال رفته بالای پنج میلیون تومن.

و هر دو سوختن؛ که یعنی یا هفتاد درصد قیمتش، هزینه تعمیرش کن یا به زباله‌دان تاریخ بنداز و یه دونه نو تهیه کن. 

زمان؟ دو روز مونده به اول ماه بعد و دریافت حقوق! حقوقی که قرار بود بالای نود درصدش بره برای قرض‌ها که بعد از یکسال، سرِ آروم روی بالش بذاری.

راه‌حل؟! انقلاب! کی بریزیم بیرون؟! :))
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۳ ۲۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
میم صاد

تلخ‌تر از بیماری؟!

این جمله که میخوام بگم شاید با اخلاق و اینها سازگاری نداشته باشه؛ اما از دیشب که گوشیم به کما رفته و هیچ واکنشی به زدن دکمه‌ها و وصل کردن شارژر و گرفتن همزمان دکمه‌ها و... نداره، خیلی ناراحتم. مثل ناراحتی برای بیماری که روی تخت افتاده و امیدی بهش نیست. (دقیقاً به همون شدت!) گوشیم، علاوه بر محرم اسرار بودن، بچه‌م بود... بدون اون احساس خوبی نداشتم و به یاد ندارم بیشتر از یکی دو ساعت همراهم نبوده باشه.

لعنت به این وابستگی‌های مجازی و لعنت به تمام برنامه‌هایی که باعث خراب شدن گوشی‌ها میشن!
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۱ ۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
میم صاد

با پارادوکس‌ترین حالتِ زندگی چه کنم

توی چند هفته منتهی به الان که دارم اینارو می‌نویسم، شلوغ‌ترین، گرم‌ترین، بی‌پول‌ترین، سخت‌ترین و شیرتوشیرترین روزهای چندسال اخیر زندگیم رو تجربه کردم. روزهایی که همزمان با برنامه «ویدیوچک» که هرهفته از شبکه ورزش و تازگیا سه پخش میشه؛ و همزمان با برنامه «طبیب» که هر روز زنده از شبکه سه پخش میشه، برنامه #کاملا_دخترونه رو هم شروع کردیم که همزمانیِ این سه تا، باعث شد یه جوری قطار زندگیمون از ریل خارج شه که تغییر ساعت کاریِ محیا اینا از هشت به شیش صبح، اینطور زندگی‌مون رو از حالت طبیعی خارج نکرده بود. (چه جمله‌ی سختی شد!)

فقط خواستم بگم زنده‌ام و نفس می‌کشم. یا بهتر بگم، زنده‌یم و نفس می‌کشیم. این روزها محیا هم علاوه بر کارِ خودش، خیلی داره بهمون کمک می‌کنه. تنها مشکل‌مون غیرِ کم‌شدنِ ارزشِ حقوق‌مون و لمسِ این کاهش ارزش در فروشگاه(!)، ساعت خواب و بیداری‌ه؛ از آلارمِ ساعت شش صبح زندگی شروع میشه و تا ساعت ده شب که دفتریم، زندگی کاری ادامه داره. شب هم دو ساعت فرصت می‌مونه برای دیدن تلویزیون و شام خوردن و استراحت؛ و بعد خوابیدن، با استرسِ اینکه صبح خواب نمونیم!

نمی‌دونم از شلوغیش خوشحال باشم که فرصتِ حرص‌خوردن از اتفاقات سیاسی اجتماعی رو ندارم یا ناراحت باشم که رزوها و هفته‌ها داره می‌گذره و من اصلاً حواسم نیست چطور داریم روز به روز به عقب برمی‌گردیم و آرزوهامون دونه دونه بر باد میره.

پی‌نوشت: در همین راستا نمی‌دونم از اینکه قسطِ خونه‌مون از دو سکه به نیم سکه رسیده خوشحال باشم یا از اینکه حقوقم از ششصد دلار به دویست دلار رسیده، ناراحت! : )))
۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۷ ۸ نظر موافقین ۲۱ مخالفین ۰
میم صاد

خوابم میاد

خیلی حرف‌ها هست که باید بگم و بنویسم. اما الان فقط خوابم میاد. صبح ساعت شش بیدار میشیم، شب حدود دوازده می‌رسیم خونه، یک می‌خوابیم و این چرخه ترسناکِ خستگی و بی‌خوابی در حال تموم کردن تمام منابع انرژی پنهان شده... کاش حداقل آخرِ این سرویس‌شدن‌ها اتفاقات خوبی بیفته، حالمون خوب شه یه کم.

این روزها تنها جمله‌ای که هر لحظه و ثانیه در ذهنم تکراز میشه، فقط همینه: خسته‌م و خوابم میاد.

پی‌نوشت: دو هفته ست هم وقت می‌کنیم و هم اون تایمی که وقت داریم، بلیط فیلم هزارپا (البته توی پردیس‌های سینماییِ درست و حسابی) رو پیدا نمی‌کنیم که ببینیم. ملت چه سینمارو شدن!
۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۹ ۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
میم صاد

آژیر خطرها را روشن کنید!

قاعدتاً نباید اینجوری می‌شد! اما طی سه ماه گذشته، اوضاع مملکت و به تبعِ اون اوضاع کاریِ ما به حدّی به هم ریخته و اذیت‌کننده شده که واقعا رقتن به اسنپ و روزی چندین ساعت رانندگی، کمتر به روح و روان‌مون فشار میاره. چراغِ خطرِ من که هفته پیش روشن شد، الان آژیر خطر به صدا دراومده و خدا نیاره روزی که دیگه از دست هیچکس هیچ کاری ساخته نباشه...

پی‌نوشت: می‌دونم که «وا میشه این در، صبح میشه این شب» می‌دونم «یه روز خوب میاد...» می‌دونم که «بعد از هر سختی، آسانی‌ست» اما به قول نامجو، «بیابان را سراسر مه گرفته‌ست...»

پی‌نوشت بلاگی: چهل و چهار ستاره اون بالا داره چشمک می‌زنه که بیا ما رو بخون! چشم؛ فردا صبح ایشالا!
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۳۳ ۱۰ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
میم صاد

سیروان خسروی چی میگه این وسط؟

توی این شلوغی، استاد سیروان خسروی از تریبون ضبط ماشین، همراه دو‌هزار نفر از طرفداران‌شون فریاد می‌زنند:
دوست دارم زندگی رو... دوست دارم زندگی رو...

ایشون ادامه دادند: اگه ابرهای سیاه رو دیدی، اگه از آینده ترسیدی، پاشو و پرواز کن، توی افق‌های پیش‌رو!

ضبط رو خاموش کردم / البته جا داشت کودکی را در خیابان می‌زدم!
۲۱ تیر ۹۷ ، ۰۸:۰۸ ۱۳ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
میم صاد

وزیرِ جوان، فیلترینگِ اینستاگرام و فیلم بارکد!

یه دیالوگ خوب هست توی فیلم بارکد؛ میگه: «هر وقت میگی خیالت راحت، من خیالم ناراحت‌تره.» بعد از صحبت‌های وزیرِ جوانِ ارتباطات درباره فیلتر نشدنِ اینستاگرام، باید گفت: «هر وقت تو میگی فیلتر نمیشه، مطمئن‌تر می‌شیم که فیلتر میشه!» هیچی نگو حداقل!
۱۴ تیر ۹۷ ، ۲۰:۰۵ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد