یادداشت‌های کوتاه درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

۲۴۳ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

وقتی خدا شوخیش می‌گیره

وسط جارو کشیدن، جاروبرقی می‌خوره به لبه‌ی تخت، چپه میشه و صداش در یه بازه‌ی ده ثانیه‌ای به سکوت می‌رسه. وسط چک کردن اینستاگرام، گوشی خاموش میشه و هر چی تلاش می‌کنی، روشن نمیشه. 

قیمت اولی به جای یه میلیون تومنِِ پارسال، رفته بالای دو میلیون تومن و قیمت دومی به جای دو میلیونِ پارسال رفته بالای پنج میلیون تومن.

و هر دو سوختن؛ که یعنی یا هفتاد درصد قیمتش، هزینه تعمیرش کن یا به زباله‌دان تاریخ بنداز و یه دونه نو تهیه کن. 

زمان؟ دو روز مونده به اول ماه بعد و دریافت حقوق! حقوقی که قرار بود بالای نود درصدش بره برای قرض‌ها که بعد از یکسال، سرِ آروم روی بالش بذاری.

راه‌حل؟! انقلاب! کی بریزیم بیرون؟! :))
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۳ ۱۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
میم صاد

تلخ‌تر از بیماری؟!

این جمله که میخوام بگم شاید با اخلاق و اینها سازگاری نداشته باشه؛ اما از دیشب که گوشیم به کما رفته و هیچ واکنشی به زدن دکمه‌ها و وصل کردن شارژر و گرفتن همزمان دکمه‌ها و... نداره، خیلی ناراحتم. مثل ناراحتی برای بیماری که روی تخت افتاده و امیدی بهش نیست. (دقیقاً به همون شدت!) گوشیم، علاوه بر محرم اسرار بودن، بچه‌م بود... بدون اون احساس خوبی نداشتم و به یاد ندارم بیشتر از یکی دو ساعت همراهم نبوده باشه.

لعنت به این وابستگی‌های مجازی و لعنت به تمام برنامه‌هایی که باعث خراب شدن گوشی‌ها میشن!
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۱ ۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد

با پارادوکس‌ترین حالتِ زندگی چه کنم

توی چند هفته منتهی به الان که دارم اینارو می‌نویسم، شلوغ‌ترین، گرم‌ترین، بی‌پول‌ترین، سخت‌ترین و شیرتوشیرترین روزهای چندسال اخیر زندگیم رو تجربه کردم. روزهایی که همزمان با برنامه «ویدیوچک» که هرهفته از شبکه ورزش و تازگیا سه پخش میشه؛ و همزمان با برنامه «طبیب» که هر روز زنده از شبکه سه پخش میشه، برنامه #کاملا_دخترونه رو هم شروع کردیم که همزمانیِ این سه تا، باعث شد یه جوری قطار زندگیمون از ریل خارج شه که تغییر ساعت کاریِ محیا اینا از هشت به شیش صبح، اینطور زندگی‌مون رو از حالت طبیعی خارج نکرده بود. (چه جمله‌ی سختی شد!)

فقط خواستم بگم زنده‌ام و نفس می‌کشم. یا بهتر بگم، زنده‌یم و نفس می‌کشیم. این روزها محیا هم علاوه بر کارِ خودش، خیلی داره بهمون کمک می‌کنه. تنها مشکل‌مون غیرِ کم‌شدنِ ارزشِ حقوق‌مون و لمسِ این کاهش ارزش در فروشگاه(!)، ساعت خواب و بیداری‌ه؛ از آلارمِ ساعت شش صبح زندگی شروع میشه و تا ساعت ده شب که دفتریم، زندگی کاری ادامه داره. شب هم دو ساعت فرصت می‌مونه برای دیدن تلویزیون و شام خوردن و استراحت؛ و بعد خوابیدن، با استرسِ اینکه صبح خواب نمونیم!

نمی‌دونم از شلوغیش خوشحال باشم که فرصتِ حرص‌خوردن از اتفاقات سیاسی اجتماعی رو ندارم یا ناراحت باشم که رزوها و هفته‌ها داره می‌گذره و من اصلاً حواسم نیست چطور داریم روز به روز به عقب برمی‌گردیم و آرزوهامون دونه دونه بر باد میره.

پی‌نوشت: در همین راستا نمی‌دونم از اینکه قسطِ خونه‌مون از دو سکه به نیم سکه رسیده خوشحال باشم یا از اینکه حقوقم از ششصد دلار به دویست دلار رسیده، ناراحت! : )))
۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۷ ۸ نظر موافقین ۲۰ مخالفین ۰
میم صاد

خوابم میاد

خیلی حرف‌ها هست که باید بگم و بنویسم. اما الان فقط خوابم میاد. صبح ساعت شش بیدار میشیم، شب حدود دوازده می‌رسیم خونه، یک می‌خوابیم و این چرخه ترسناکِ خستگی و بی‌خوابی در حال تموم کردن تمام منابع انرژی پنهان شده... کاش حداقل آخرِ این سرویس‌شدن‌ها اتفاقات خوبی بیفته، حالمون خوب شه یه کم.

این روزها تنها جمله‌ای که هر لحظه و ثانیه در ذهنم تکراز میشه، فقط همینه: خسته‌م و خوابم میاد.

پی‌نوشت: دو هفته ست هم وقت می‌کنیم و هم اون تایمی که وقت داریم، بلیط فیلم هزارپا (البته توی پردیس‌های سینماییِ درست و حسابی) رو پیدا نمی‌کنیم که ببینیم. ملت چه سینمارو شدن!
۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۹ ۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
میم صاد

آژیر خطرها را روشن کنید!

قاعدتاً نباید اینجوری می‌شد! اما طی سه ماه گذشته، اوضاع مملکت و به تبعِ اون اوضاع کاریِ ما به حدّی به هم ریخته و اذیت‌کننده شده که واقعا رقتن به اسنپ و روزی چندین ساعت رانندگی، کمتر به روح و روان‌مون فشار میاره. چراغِ خطرِ من که هفته پیش روشن شد، الان آژیر خطر به صدا دراومده و خدا نیاره روزی که دیگه از دست هیچکس هیچ کاری ساخته نباشه...

پی‌نوشت: می‌دونم که «وا میشه این در، صبح میشه این شب» می‌دونم «یه روز خوب میاد...» می‌دونم که «بعد از هر سختی، آسانی‌ست» اما به قول نامجو، «بیابان را سراسر مه گرفته‌ست...»

پی‌نوشت بلاگی: چهل و چهار ستاره اون بالا داره چشمک می‌زنه که بیا ما رو بخون! چشم؛ فردا صبح ایشالا!
۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۳۳ ۱۰ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
میم صاد

سیروان خسروی چی میگه این وسط؟

توی این شلوغی، استاد سیروان خسروی از تریبون ضبط ماشین، همراه دو‌هزار نفر از طرفداران‌شون فریاد می‌زنند:
دوست دارم زندگی رو... دوست دارم زندگی رو...

ایشون ادامه دادند: اگه ابرهای سیاه رو دیدی، اگه از آینده ترسیدی، پاشو و پرواز کن، توی افق‌های پیش‌رو!

ضبط رو خاموش کردم / البته جا داشت کودکی را در خیابان می‌زدم!
۲۱ تیر ۹۷ ، ۰۸:۰۸ ۱۳ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
میم صاد

وزیرِ جوان، فیلترینگِ اینستاگرام و فیلم بارکد!

یه دیالوگ خوب هست توی فیلم بارکد؛ میگه: «هر وقت میگی خیالت راحت، من خیالم ناراحت‌تره.» بعد از صحبت‌های وزیرِ جوانِ ارتباطات درباره فیلتر نشدنِ اینستاگرام، باید گفت: «هر وقت تو میگی فیلتر نمیشه، مطمئن‌تر می‌شیم که فیلتر میشه!» هیچی نگو حداقل!
۱۴ تیر ۹۷ ، ۲۰:۰۵ ۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد

چی میگن این روزنامه‌ها؟!

امروز از سایت جار داشتم روزنامه‌ها رو مرور می‌کردم، سه تا نکته نظرم رو جلب کرد. که بد ندیدم با شما هم در میون بذارم. اولی روزنامه ارگان صداوسیما؛ «جام جم» بود که تیترش واقعا من رو به آینده امیدوار کرد... «بازگشتِ مایکل مورِ ایران» مایکل مورِ ایران آخه؟ لامصب یه چیزی بگو بگنجه...



روزنامه دوم، روزنامه ارگان سپاه پاسداران، «جوان» بود که ادبیاتش واقعا من رو منقلب کرد. دوستان برای عدم تحریک شدن نسوان محترم و نیز جلوگیری از مسدودسازی توسط ربات‌های هوشمند که به کلماتِ خاص حساس هستن، برای عنوان سرمربی تیم ملی، به جای «کیروش» از «کرش» استفاده کردن که واقعاً دستشون درد نکنه، بعد از اون بنرهای بزرگداشت مریم‌میرزاخانی که کسینوس حذف شده بود که جامعه به خطر نیفته، این بهترین اقدام فرهنگی دوستانِ جبهه انقلاب بود که من رو شرمنده کردن!




سومین نکته هم درباره روزنامه فخیم، آگاه، وزین، مدرن، و حتی پست مدرنِ «کیهان» بود که من ترجیح میدم به جای غر زدن که «چرا از نرم‌افزارهای صفحه بندی برای طراحی جلد استفاده نمی‌کنن؟ چرا با نرم‌افزار نقاشی/Paint صفحه اول رو طراحی می‌کنید؟ چرا؟ چرا؟» شما رو به دیدن صفحه اول و جلد امروزِ این روزنامه دعوت می‌کنم.





پی‌نوشت: من دیگه حرفی ندارم!
۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۷ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
میم صاد

امان از جام جهانی...

شاید باورتون نشه ولی به شکل عجیبی، جام جهانی فوتبال روی زندگی‌م تاثیر گذاشته و رسماً برنامه‌ی روزانه‌م دچار اختلال شدید شده و یه جورایی از امور مجازی جاموندم. هفته‌های گذشته (توی ماه رمضون) هر روز از ساعت 9 تا 11 صبح یه سری امور مجازی رو رتق‌وفتق می‌کردم. (وبلاگ، متمم، روزنامه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و...) شبها فیلم دیدن و مطالعه کتاب رو داشتم منظم دنبال می‌کردم. (البته همراهِ محیا)
اما هفته گذشته یهو جام‌جهانی شد، عید فطر شد، کارهای خرده‌ریز ریخت روی سرم و رسماً از مدار خارج شدم. چهار روزه که فقط یک‌بار در روز به شبکه‌های اجتماعی سر زدم (البته توی همون یه بار خیلی پررنگ و فعال ظاهر شدم، واسه همین شاید خیلی به چشم نیاد!)، وبلاگم و سایت متمم رو مطلقاً نرسیدم چک کنم. از روزنامه‌ها، جز هفت صبح و سازندگی که اغلب خریدمشون، چیزی ندیدم. اینوریدر (فیدخوان) رو صفر نکردم. مطالعه شبانه سی صفحه کتاب رو هم حتی توی این چند روز ترک کردم. (نخوردن صبحونه و خرید‌های روزانه رو انجام ندادن و آشغال دم در گذاشتن رو دیگه نگم!)
اینجور مواقع دوست داشتم یه کارمند می‌بودم که تکلیفم با خودم مشخص‌ه همیشه. که صبح می‌تونم پنج بیدار شم (بعله... همینقدر سحرخیز)، برم دو کیلومتر پیاده‌روی و دویدنِ صبحگاهی! (قشنگ دارم فانتزی می‌نویسم) بعد نونِ گرم بخرم، صبحونه و یه دوشِ آب سرد! (عینِ سریال‌ها) بعد پاشم برم سرکار، ساعت هشت برسم محل کار؛ دوازده ناهار بخورم، چهار کارم تموم شه بیام خونه. (اینکه من زود بیام خونه خیلی مهمه، توی محل کار فعلی، هشت هم میای بیرون، همه شاکی نگاهت می‌کنن) تا هفت و هشت کمی استراحت کنم. (وبگردی و روزنامه و...) بعد یه فیلم و بعد شام و بعد چند صفحه مطالعه! (ببخشید دیگه؛ زیادی رویایی شد) 
در هر صورت همه‌ی این صغری‌کبری‌ها رو چیدم که بگم چند روزی‌ه وبلاگ‌هاتون رو نخوندم، کامنت‌ها رو جواب ندادم و کلاً به اینجا سر نزدم. الان دوباره برگشتم، همین!
۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۳۰ ۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد

عمق وجود کجاست؟

داشتم توی یکی از وبلاگ‌ها، درباره بُعد جسمانی دلتنگی می‌نوشتم. اینکه برای من، دلتنگی علاوه بر ابعاد روحانی و روانی، یه بُعد جسمانی هم داره و اون حس دلشوره‌طور توی عمقِ وجود ه. عمق وجود کجاست؟

به نظرم عمقِ وجودِ آدم، یه جایی نزدیک کبد ه. پایین‌تر از معده و بالاتر از دستگاه گوارش، ولی متمایل به هیچ سمتی نیست... نه چپ و نه راست. نه نزدیک به جلو و نه نزدیک به عقب. درست وسطِ وسطِ وسطِ بدن‌مون. جایی که وقتی دل‌مون هُّرری می‌ریزه پایین، می‌ریزه اونجا انگار!

به نظر شما عمق وجودِ آدم کجاست؟!
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۴ ۱۹ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
میم صاد