یادداشت‌های کوتاه درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

۸۰ مطلب با موضوع «گلچین» ثبت شده است

چی میگن این روزنامه‌ها؟!

امروز از سایت جار داشتم روزنامه‌ها رو مرور می‌کردم، سه تا نکته نظرم رو جلب کرد. که بد ندیدم با شما هم در میون بذارم. اولی روزنامه ارگان صداوسیما؛ «جام جم» بود که تیترش واقعا من رو به آینده امیدوار کرد... «بازگشتِ مایکل مورِ ایران» مایکل مورِ ایران آخه؟ لامصب یه چیزی بگو بگنجه...



روزنامه دوم، روزنامه ارگان سپاه پاسداران، «جوان» بود که ادبیاتش واقعا من رو منقلب کرد. دوستان برای عدم تحریک شدن نسوان محترم و نیز جلوگیری از مسدودسازی توسط ربات‌های هوشمند که به کلماتِ خاص حساس هستن، برای عنوان سرمربی تیم ملی، به جای «کیروش» از «کرش» استفاده کردن که واقعاً دستشون درد نکنه، بعد از اون بنرهای بزرگداشت مریم‌میرزاخانی که کسینوس حذف شده بود که جامعه به خطر نیفته، این بهترین اقدام فرهنگی دوستانِ جبهه انقلاب بود که من رو شرمنده کردن!




سومین نکته هم درباره روزنامه فخیم، آگاه، وزین، مدرن، و حتی پست مدرنِ «کیهان» بود که من ترجیح میدم به جای غر زدن که «چرا از نرم‌افزارهای صفحه بندی برای طراحی جلد استفاده نمی‌کنن؟ چرا با نرم‌افزار نقاشی/Paint صفحه اول رو طراحی می‌کنید؟ چرا؟ چرا؟» شما رو به دیدن صفحه اول و جلد امروزِ این روزنامه دعوت می‌کنم.





پی‌نوشت: من دیگه حرفی ندارم!
۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۷ ۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
میم صاد

کارخانه‌های تولید زباله

مثلا یه طرح خوب بدیم ملت واسه کم شدن دوره سربازی برن زباله‌های طبیعت رو جمع کنن! بعد از یه مدت یه عده‌ای میرن سازمان‌های جمع‌زباله می‌زنن و پول می‌گیرن که زباله جمع کنن. که بدن دست سربازها که سربازیشون کم بشه! بعد از این، زباله قیمتش می‌ره بالا و بعد یه کارخونه‌هایی میان زباله تولید می‌کنن می‌فروشن و...
از خلال کامنت‌های پست قبل
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۷ ۱۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱
میم صاد

مالیاتِ گناه

امروز توی متمم خوندم که «چند سالی است که دولت انگلیس به خاطر وضع مالیات گناه، سوژه‌ی جالبی برای علاقه‌مندان مباحث فرهنگ و اقتصاد شده؛ مالیات گناه، به معنای وضع مالیات بر رفتارهایی است که به ضرر جامعه هستند. دولت انگلیس این نوع مالیات را به طور خاص و جدی بر روی کیسه‌های پلاستیکی، نوشیدنی‌های قنددار و خودروهای دیزلی وضع کرده تا با این کار، محیط زیست کمتر آلوده شود و مردم هم سالم‌تر زندگی کنند.» فکر کنم توی ایران هم قرار بود سیگار رو گرون‌تر کنن تا پولِ حاصل از این افزایش قیمت، بره به جیب مردمی که صدماتِ ناشی از سیگار کشیدنِ معتادان (بله، از نظر من تمام سیگاری‌ها معتادن؛ اعتیاد که فقط به مواد مخدر نیست، به سیگار هم اعتیاد دارید دیگه!) رو متحمل می‌شن. 

البته من بیشتر موافق اینم که به جای گرون‌تر کردن نوشابه‌های گازدار، نوشیدنی‌های سالم (مثل تخم شربتی و آبمیوه‌ها و...) شامل تخفیف بشن. یا مشابه اتفاقی که در طرح ترافیک تهران افتاده و طبق قانون جدید، کسانی که معاینه فنی برتر داشته باشن، ورودشون به محدوده طرح ارزون‌تر از سایرین میشه؛ برای وسایل نقلیه‌ای که دودزا هستن و شهر رو آلوده‌تر می‌کنن، بنزین و گازوییل رو گرون‌تر کنیم. به طوری که طرف وقتی پیش خودش حساب‌کتاب می‌کنه، به این نتیجه برسه که با پولِ مابه‌التفاوتِ بنزین/گازوییلِ گرون‌تر شده (که مثلا معادلِ صدهزار تومان در هر ماه یا یک میلیون تومن در هر سال میشه) وسیله‌ی دودزاش رو تعمیر بکنه و به این ترتیب، چرخه‌ی سالم‌سازی شهر از دود و آلودگی اتفاق بیفته.

پی‌نوشت یک: متاسفانه ما سیاست‌های تشویقی/تنبیهی رو به جای مسائل محیط‌زیستی یا سلامتی، صرفاً در حوزه‌های مذهبی/امنیتی/سیاسی استفاده می‌کنیم. توجه‌مون به جای اینکه سر این باشه که نسل جدیدِ با فست‌فود و نوشابه و... چاق/بیمار نشن، همه‌ی تمرکزمون رو توی ماه رمضون برای مقابله با «تظاهر به روزه‌خواری» می‌ذاریم و آخرش هم بدون اینکه حواس‌مون باشه، نسلِ جدید رو علاوه بر بیمارِ جسمی، بیمارِ روانی هم بار میاریم که از دین/مذهب/نماز/روزه منزجر بشن.

پی‌نوشت دو: یه اتفاق خوبِ «فرهنگسازی» که سال گذشته افتاد، نیم‌بها شدن مصرف اینترنت داخلی بود که به پیشنهادِ وزیرِ جوانِ ارتباطات اجرایی شد. روندی که انتظار می‌رفت با رایگان شدن پهنای باندِ مصرفیِ پیام‌رسان‌های داخلی منجر به کوچِ آرامِ مردم از تلگرام به پیام‌رسان‌های داخلی بشه اما با یک تصمیمِ عجیبِ قضایی/امنیتی، نه تنها این اتفاق به حاشیه رفت، بلکه به علتِ جاماندنِ پیام‌رسان‌های دولتی-حکومتی از تکنولوژیِ روز، کوچِ بزرگِ تلگرامی هم رخ نداد. ما استادِ به هدر دادن فرصت‌های خوبیم.
۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
میم صاد

من اما «عصبانی هستم»

یک - هفته گذشته، ساعت یک دقیقه‌ی بامدادِ چهارشنبه، اولین سانسِ فیلم‌سینمایی «عصبانی نیستم» را روی پرده‌ی سینما دیدیم. حدود دو سال بعد از دیدنِ نسخه‌ی اصلی و بدون سانسور و البته با کیفیت پرده‌ای، که در جشنواره‌های خارجی، با یک پایان‌بندی متفاوت پخش شده بود. این‌بار اما دیدنِ فیلم طعم دیگری داشت.

دو - نسلِ سوخته در این مملکت کم نداریم، از نسلی که ورودش به ۱۸ سالگی همزمان با انقلاب و بعد جنگ بوده تا نسلی که همزمان با وقایع ۱۸ تیر ۷۸ وارد ۱۸ سالگی شده. نسلی که ورودش به ۱۸ سالگی همزمان با انتخاب محمود احمدی‌نژاد به عنوان رییس جمهور بوده و نسلی که با ۸۸ وارد ۱۸ سالگی شده... و حتی نسلی که ورودش به ۱۸ سالگی با دلار هفت هزار تومانی و برجامِ آتش زده همزمان شده! همه به نوعی نسل سوخته به حساب می‌آییم. همه از ورودمان به دانشگاه، از ورودمان به دنیای بزرگترها، از ورودمان به سنِ قانونی، تصویرِ رویایی ساخته بودیم و هر کدام به شکلی آن را از دست رفته دیدیم. 


سه - نویدِ کردِ مهاجرِ فیلم‌سینمایی «عصبانی نیستم»، اوجِ جوانی‌اش را در دلِ وقایع دهه هشتاد از دست داده. جوانی نکرده. بدون اجازه‌ی تحصیل، کارگریِ خیاطی کرده و به خاطر چندصدهزار تومان، منتِ کس و ناکس را کشیده. به جای درس خواندن، روبروی دانشگاه، چشم‌انتظارِ معشوقه‌اش نشسته و از پدرِ معشوقه‌اش به خاطر پول نداشتن، سرکوفت خورده. توی ذهنش آدم‌های متعفن و مزخرفِ شهر را کتک زده، با چشم حسرت به پولدارهای کاسبِ تحریم و آقازاده‌ها نگاه کرده و آخر هم به جایی نرسیده. جوانی‌اش از دست رفته و دیگر برنگشته... مثل رضا درمیشیان.

چهار – درمیشیان جوانِ یک نسل قبل‌ازما است. در سی‌سالگی «بغض» ساخته که نگذاشتند در جشنواره فیلم فجر شرکت کند. دو سال صبر کرده، در روزهایی که جامعه‌ی بنفش‌شده‌ی ما با کلید و تدبیر و امید خوشحال بود، بازخوانیِ چهار سالِ منتهی به روزهای بنفشِ تابستان ۹۲ را با عنوان «عصبانی نیستم» ساخته. بهترین فیلمِ آن سالِ جشنواره که به ناحق، سیمرغ‌هایش را فدا کردند و حالا بعد از ۵ سال توقیف و بعد از چندین دقیقه ممیزی اجازه اکران پیدا کرده. 

پنج – ما (منِ نوعی، نویدِ فیلم، درمیشیان و خیلی دیگر از هم‌نسلانمان) اما برخلاف نامِ فیلم، عصبانی هستیم. ما از اینکه هنوز در دهه چهارم زندگی‌مان رنگِ آرامش ندیدیم، عصبانی هستیم. ما از اینکه جوانی نکردیم، جوانی‌مان سوخته عصبانی هستیم. ما وقتی فیلمِ «عصبانی نیستم» را می‌بینیم، از بغض، گلودرد می‌گیریم. «عصبانی هستیم» و این غمگین‌ترین اتفاق برای ما چند میلیون نفر است.

شش – اگر می‌خواهید عصبانی شوید، «عصبانی نیستم» را در سینماها ببینید.
۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۰۹ ۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
میم صاد

آخرِ این وضعیتِ مبهم چه خواهد شد؟

به یقین می‌شود گفت هیچ‌کس نمی‌داند. مدام یاد این بخش از کتاب «داستان دو شهر» نوشته چارلز دیکنز می‌افتم:

بهترین زمان بود، بدترین زمان بود. عصر خرد بود، عصر حماقت بود. دورهٔ ایمان بود، دورهٔ ناباورى بود. فصل نور بود، فصل ظلمت بود. بهار امید بود، زمستانِ ناامیدى بود. همه چیز در برابر داشتیم، هیچ در کف نداشتیم. همه یک‌راست به بهشت روان بودیم، همه یک‌راست از آن روی بر می‌گرداندیم -خلاصه- دوره‌‏اى بود مثل عصر حاضر که بعضى از پرسروصداترین بزرگانش اصرار داشتند هرچه هست، خوب یا بد، کسى جز با اغراق دربارهٔ آن حرف نزند.

از کانال تلگرامیِ احسان محمدی
۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۵۰ ۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
میم صاد

یعنی درد...

درد
یعنی غم داری بخندی به روت نیاری
درد
یعنی دورت شلوغه و کسی نداری
درد
یعنی تو خاک خودت غریب دیاری
درد
یعنی شرمنده ی سفره ی بچه‌هاتی
درد
یعنی بدهکار عمر و لحظه هاتی
درد
یعنی دلتنگ دلیل خنده‌هاتی
...
درد نون و درد بی یاری
دردی که از آشنا داری
درد بی خوابی و بیداری
واسه فردات

باور اینکه خیلی تنهایی
وصله ی ناجور دنیایی
عمریه بیخودی تو رویایی
خالیه دستات

وقتی که دستِ بسته نشستی و خسته ای
حتی به غصه هات وابسته ای
زندگی تو این شرایط یعنی درد

من درد مشترکم منو فریاد کن
همدرد اگه نیستی گاهی ازم یاد کن
من از خودم بریدم و
به انتها رسیدم و
از هر غریب و آشنا پُرم...

پی‌نوشت: بارون به شدت غمگینی‌ه
۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۵۰ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
میم صاد

ماجراهای حسین آقا و طوبا خانم

طوبا خانم که فوت کرد « همه » گفتند چهلم نشده حسین آقا می رود یک زن دیگر می گیرد. سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می رفت سر خاک. ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی رسند که به او برسند. طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد. حسین آقا که برآشفت « همه » گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می شود. حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی تواند پر کند. توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید. « همه » گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می خواهد. حسین آقا ولی هر پنجشنبه می رفت سر خاک. سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. « همه » گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می گیرد. سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. هر وقت یکی پیشنهاد می داد حسین آقا زن بگیرد، حسین آقا می گفت آنموقع که بچه ها احتیاج داشتند اینکار را نکردم، حالا دیگر از آب و گل درآمدند. حرفی از احتیاج خودش نمی زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن، اما وعده ی پنجشنبه ها سر جایش بود. « همه » گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه ها هم رفته اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می کند. حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش هایش حرفهای « همه » را نمی شنید.
دیروز حسین آقا مُرد. توی وسایلش دنبال چیزی می گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه، دخترش گفت خط باباست، اول صفحه نوشته بود:« هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی « تو » باشد، آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود. هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچوقت دل نمی شود.»

نویسنده: مریم سمیع زادگان

۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۴۰ ۹ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
میم صاد

تقویم آنلاین نویسندگی

این مطلب رو مجدد بازنشر می‌کنم؛ چون دیدم تعداد زیادی مسابقات داستان‌نویسی هستن که میشه توی عید براشون نوشت. سه تای اول البته قبل از عید مهلت ارسال آثارشون تموم میشه.

🔹 مسابقه نویسندگی ماهیانه سایت چطور / فردا سه‌شنبه پونزدهم اسفند آخرین مهلتش‌ه.
🔹 سومین جشنواره داستان کوتاه خاتم  / جمعه آخرین مهلتش‌ه.
🔹 مسابقه داستان نویسی نشر شیدمهر / مهلتش تا پایان سال‌ه.

به همراه این مسابقات که در تعطیلات نوروز و بعد از اون هم می‌تونید براشون بنویسید.

🔹 جایزه ادبی «ارغوان»
🔹 جایزه ادبی «فرشته»
🔹 جشنواره‌ داستان کوتاه حیرت
🔹 جایزه ادبی «کوچه
🔹 جشنواره ادبی چهل‌چراغ
🔹 جایزه ادبی لیراو
🔹 مسابقه داستان نویسی بهمن

اطلاعات بیشتر مثل موضوعات، مهلت ارسال، شیوه ارسال، برگزار کننده و... در:

https://goo.gl/uqm3fk
ا
گر دوست داشتید با دوستان ادبیات‌دوست‌تون و کسانی که دغدغه نویسندگی دارند به اشتراک بذارین. :)

۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۰۷ ۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد

چرا کتاب ایرانی نمی‌خریم و نمی‌خوانیم؟!

رضی هیرمندی در گفتگو با ایسنا: من سال ۵۴ که جمعیت ایران حدود ۳۰ میلیون بود، با انتشارات امیرکبیر قراردادی داشتم. آن زمان به عنوان یک مترجم تازه‌کار که دومین کتابم را به آن‌ها داده بودم، تیراژش ۲۰۰۰ نسخه بود. اما حالا بعد از حدود ۴۰ سال کار ترجمه و افزایش سه‌برابری جمعیت کشور، تیراژ کتابم ۱۵۰۰ نسخه است. چه اتفاقی برای ما افتاده است که با وجود افزایش جمعیت و افزایش تعداد تحصیل‌کردگان، تیراژ کتاب‌های‌مان این‌قدر پایین است؟ تیراژ برخی کتاب‌ها زیر ۱۰۰۰ نسخه است. شما می‌خواهید در مقابل تیراژ ۱۰۰۰‌تایی ما، مخاطبان جذب کتابی که در دنیا تیراژ چندده میلیونی دارد و دامنه‌های تبلیغش همه‌جا را پر کرده‌ است، نشوند؟
۳۰ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۰۷ ۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد

برسد به گوش وزیر ارشاد

وزیر ارشاد: «با اتکا به توانایی و استعداد جوانان خلاق و متعهد در این عرصه، می‌توانیم به آینده سینمای ایران و دستاوردهای آن بسیار امیدوار باشیم» دوست دارم وزیر محترم ارشاد را دعوت کنم یک بار فهرست فیلم‌های حاضر در جشنواره سی‌وششم را مرور کند و میانگین سنی کارگردان‌هایشان را در نظر بگیرد. بعد هم اگر فرصت شد فهرست فیلم‌های بیرون مانده از جشنواره را ملاحظه کند تا ببیند جوان‌هایی که قرار است با اتکا به توانایی و استعدادشان به آینده سینمای ایران امیدوار بود چقدر در جشنواره امسال حاضرند و چه تعدادی‌شان بنا به ملاحظاتی که همه‌مان از فرایندش باخبریم تبدیل به تماشاچی جشنواره شده‌اند.

از یادداشت یحیی نطنزی
درباره جشنواره فجر نود و شش
۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۴۳ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
میم صاد