یادداشت‌های کوتاه درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

۸۴ مطلب با موضوع «گلچین» ثبت شده است

برنامه‌ی «کاملاً دخترونه» در شبکه‌ی سه

برنامه تلویزیونی «کاملا دخترونه» با موضوع سبک زندگی دختران در جامعه ایرانی -اسلامی از شنبه ۶ مرداد ماه روانه آنتن شبکه سه سیما می‌شود. این برنامه به تهیه کنندگی علی زاهدی کاری از گروه اجتماعی شبکه سه سیماست که پیرامون محور هایی چون هویت زنانه، سبک و سیاق زندگی، زنان و نظام های اجتماعی، زنان و زنانگی و ارائه الگوی مناسب برای زندگی در عصر حاضر می پردازد.

این برنامه با اجرای مژده لواسانی میزبان دختران موفق در حوزه های علمی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و... خواهد بود و زندگی آنان را از نظر شخصی، کاری، خانوادگی، سبک زندگی فردی و... مورد بررسی قرار می دهد.

برنامه «کاملا دخترونه» از شنبه تا چهارشنبه ،هر روز از ساعت یازده به صورت زنده از شبکه سه سیما پخش می شود.

پی‌نوشت: دخترخانوم‌های محترم؛ لطفا برنامه رو ببینید و نظراتتون رو همینجا بنویسید. نکته، ایده، فکر، نظر، حرف، حدیث و هر سوژه‌ای هم که داشتید، برامون ارسال کنید.
۰۵ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۲ ۱۸ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
میم صاد

ماجرای اولین بوسه

می‌دانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟ زن و مرد پینه‌دوز به هنگام کار کشفش کردند؛ مرد دست‌هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زن گفت این را از لبم بردار. زن دست‌هاش به سوزن بود، آمد که نخ را از لب‌های مرد بردارد، دید دستش بند است، ناچار با لب برداشت. شیرین بود، ادامه دادند…

به بهانه روز بوسه که البته چند روز پیش بود
از کتاب سال بلوا
نوشته‌ی عباس معروفی
البته با کمی تصرف و تلخیص
۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۹:۵۲ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد

نمی‌نویسم اما نویسنده‌ام!

به بهانه روز قلم که پنجشنبه بود، درباره نوشتن، نوشتم. از کودکی تا امروز! (شبیه پیام‌های تبلیغاتی شد!) یه جور اتوبیوگرافی هم هست، اما با تاکید و تمرکز بر مقوله‌ی نوشتن. خودم دوستش داشتم، گفتم شاید بد نباشه بیشتر خونده بشه. 

برای خوندنش (جسارتاً) اینجا کلیک کنید.
۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۱ ۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
میم صاد

مشکل من...

مشکل من؟ نه می‌توانم دنیا را عوض کنم، نه این را که هست بپذیرم.

نقل از شاهرخ مسکوب
۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۹:۰۱ ۶ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
میم صاد

چی میگن این روزنامه‌ها؟!

امروز از سایت جار داشتم روزنامه‌ها رو مرور می‌کردم، سه تا نکته نظرم رو جلب کرد. که بد ندیدم با شما هم در میون بذارم. اولی روزنامه ارگان صداوسیما؛ «جام جم» بود که تیترش واقعا من رو به آینده امیدوار کرد... «بازگشتِ مایکل مورِ ایران» مایکل مورِ ایران آخه؟ لامصب یه چیزی بگو بگنجه...



روزنامه دوم، روزنامه ارگان سپاه پاسداران، «جوان» بود که ادبیاتش واقعا من رو منقلب کرد. دوستان برای عدم تحریک شدن نسوان محترم و نیز جلوگیری از مسدودسازی توسط ربات‌های هوشمند که به کلماتِ خاص حساس هستن، برای عنوان سرمربی تیم ملی، به جای «کیروش» از «کرش» استفاده کردن که واقعاً دستشون درد نکنه، بعد از اون بنرهای بزرگداشت مریم‌میرزاخانی که کسینوس حذف شده بود که جامعه به خطر نیفته، این بهترین اقدام فرهنگی دوستانِ جبهه انقلاب بود که من رو شرمنده کردن!




سومین نکته هم درباره روزنامه فخیم، آگاه، وزین، مدرن، و حتی پست مدرنِ «کیهان» بود که من ترجیح میدم به جای غر زدن که «چرا از نرم‌افزارهای صفحه بندی برای طراحی جلد استفاده نمی‌کنن؟ چرا با نرم‌افزار نقاشی/Paint صفحه اول رو طراحی می‌کنید؟ چرا؟ چرا؟» شما رو به دیدن صفحه اول و جلد امروزِ این روزنامه دعوت می‌کنم.





پی‌نوشت: من دیگه حرفی ندارم!
۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۷ ۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
میم صاد

کارخانه‌های تولید زباله

مثلا یه طرح خوب بدیم ملت واسه کم شدن دوره سربازی برن زباله‌های طبیعت رو جمع کنن! بعد از یه مدت یه عده‌ای میرن سازمان‌های جمع‌زباله می‌زنن و پول می‌گیرن که زباله جمع کنن. که بدن دست سربازها که سربازیشون کم بشه! بعد از این، زباله قیمتش می‌ره بالا و بعد یه کارخونه‌هایی میان زباله تولید می‌کنن می‌فروشن و...
از خلال کامنت‌های پست قبل
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۷ ۱۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱
میم صاد

مالیاتِ گناه

امروز توی متمم خوندم که «چند سالی است که دولت انگلیس به خاطر وضع مالیات گناه، سوژه‌ی جالبی برای علاقه‌مندان مباحث فرهنگ و اقتصاد شده؛ مالیات گناه، به معنای وضع مالیات بر رفتارهایی است که به ضرر جامعه هستند. دولت انگلیس این نوع مالیات را به طور خاص و جدی بر روی کیسه‌های پلاستیکی، نوشیدنی‌های قنددار و خودروهای دیزلی وضع کرده تا با این کار، محیط زیست کمتر آلوده شود و مردم هم سالم‌تر زندگی کنند.» فکر کنم توی ایران هم قرار بود سیگار رو گرون‌تر کنن تا پولِ حاصل از این افزایش قیمت، بره به جیب مردمی که صدماتِ ناشی از سیگار کشیدنِ معتادان (بله، از نظر من تمام سیگاری‌ها معتادن؛ اعتیاد که فقط به مواد مخدر نیست، به سیگار هم اعتیاد دارید دیگه!) رو متحمل می‌شن. 

البته من بیشتر موافق اینم که به جای گرون‌تر کردن نوشابه‌های گازدار، نوشیدنی‌های سالم (مثل تخم شربتی و آبمیوه‌ها و...) شامل تخفیف بشن. یا مشابه اتفاقی که در طرح ترافیک تهران افتاده و طبق قانون جدید، کسانی که معاینه فنی برتر داشته باشن، ورودشون به محدوده طرح ارزون‌تر از سایرین میشه؛ برای وسایل نقلیه‌ای که دودزا هستن و شهر رو آلوده‌تر می‌کنن، بنزین و گازوییل رو گرون‌تر کنیم. به طوری که طرف وقتی پیش خودش حساب‌کتاب می‌کنه، به این نتیجه برسه که با پولِ مابه‌التفاوتِ بنزین/گازوییلِ گرون‌تر شده (که مثلا معادلِ صدهزار تومان در هر ماه یا یک میلیون تومن در هر سال میشه) وسیله‌ی دودزاش رو تعمیر بکنه و به این ترتیب، چرخه‌ی سالم‌سازی شهر از دود و آلودگی اتفاق بیفته.

پی‌نوشت یک: متاسفانه ما سیاست‌های تشویقی/تنبیهی رو به جای مسائل محیط‌زیستی یا سلامتی، صرفاً در حوزه‌های مذهبی/امنیتی/سیاسی استفاده می‌کنیم. توجه‌مون به جای اینکه سر این باشه که نسل جدیدِ با فست‌فود و نوشابه و... چاق/بیمار نشن، همه‌ی تمرکزمون رو توی ماه رمضون برای مقابله با «تظاهر به روزه‌خواری» می‌ذاریم و آخرش هم بدون اینکه حواس‌مون باشه، نسلِ جدید رو علاوه بر بیمارِ جسمی، بیمارِ روانی هم بار میاریم که از دین/مذهب/نماز/روزه منزجر بشن.

پی‌نوشت دو: یه اتفاق خوبِ «فرهنگسازی» که سال گذشته افتاد، نیم‌بها شدن مصرف اینترنت داخلی بود که به پیشنهادِ وزیرِ جوانِ ارتباطات اجرایی شد. روندی که انتظار می‌رفت با رایگان شدن پهنای باندِ مصرفیِ پیام‌رسان‌های داخلی منجر به کوچِ آرامِ مردم از تلگرام به پیام‌رسان‌های داخلی بشه اما با یک تصمیمِ عجیبِ قضایی/امنیتی، نه تنها این اتفاق به حاشیه رفت، بلکه به علتِ جاماندنِ پیام‌رسان‌های دولتی-حکومتی از تکنولوژیِ روز، کوچِ بزرگِ تلگرامی هم رخ نداد. ما استادِ به هدر دادن فرصت‌های خوبیم.
۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۵ ۱۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
میم صاد

من اما «عصبانی هستم»

یک - هفته گذشته، ساعت یک دقیقه‌ی بامدادِ چهارشنبه، اولین سانسِ فیلم‌سینمایی «عصبانی نیستم» را روی پرده‌ی سینما دیدیم. حدود دو سال بعد از دیدنِ نسخه‌ی اصلی و بدون سانسور و البته با کیفیت پرده‌ای، که در جشنواره‌های خارجی، با یک پایان‌بندی متفاوت پخش شده بود. این‌بار اما دیدنِ فیلم طعم دیگری داشت.

دو - نسلِ سوخته در این مملکت کم نداریم، از نسلی که ورودش به ۱۸ سالگی همزمان با انقلاب و بعد جنگ بوده تا نسلی که همزمان با وقایع ۱۸ تیر ۷۸ وارد ۱۸ سالگی شده. نسلی که ورودش به ۱۸ سالگی همزمان با انتخاب محمود احمدی‌نژاد به عنوان رییس جمهور بوده و نسلی که با ۸۸ وارد ۱۸ سالگی شده... و حتی نسلی که ورودش به ۱۸ سالگی با دلار هفت هزار تومانی و برجامِ آتش زده همزمان شده! همه به نوعی نسل سوخته به حساب می‌آییم. همه از ورودمان به دانشگاه، از ورودمان به دنیای بزرگترها، از ورودمان به سنِ قانونی، تصویرِ رویایی ساخته بودیم و هر کدام به شکلی آن را از دست رفته دیدیم. 


سه - نویدِ کردِ مهاجرِ فیلم‌سینمایی «عصبانی نیستم»، اوجِ جوانی‌اش را در دلِ وقایع دهه هشتاد از دست داده. جوانی نکرده. بدون اجازه‌ی تحصیل، کارگریِ خیاطی کرده و به خاطر چندصدهزار تومان، منتِ کس و ناکس را کشیده. به جای درس خواندن، روبروی دانشگاه، چشم‌انتظارِ معشوقه‌اش نشسته و از پدرِ معشوقه‌اش به خاطر پول نداشتن، سرکوفت خورده. توی ذهنش آدم‌های متعفن و مزخرفِ شهر را کتک زده، با چشم حسرت به پولدارهای کاسبِ تحریم و آقازاده‌ها نگاه کرده و آخر هم به جایی نرسیده. جوانی‌اش از دست رفته و دیگر برنگشته... مثل رضا درمیشیان.

چهار – درمیشیان جوانِ یک نسل قبل‌ازما است. در سی‌سالگی «بغض» ساخته که نگذاشتند در جشنواره فیلم فجر شرکت کند. دو سال صبر کرده، در روزهایی که جامعه‌ی بنفش‌شده‌ی ما با کلید و تدبیر و امید خوشحال بود، بازخوانیِ چهار سالِ منتهی به روزهای بنفشِ تابستان ۹۲ را با عنوان «عصبانی نیستم» ساخته. بهترین فیلمِ آن سالِ جشنواره که به ناحق، سیمرغ‌هایش را فدا کردند و حالا بعد از ۵ سال توقیف و بعد از چندین دقیقه ممیزی اجازه اکران پیدا کرده. 

پنج – ما (منِ نوعی، نویدِ فیلم، درمیشیان و خیلی دیگر از هم‌نسلانمان) اما برخلاف نامِ فیلم، عصبانی هستیم. ما از اینکه هنوز در دهه چهارم زندگی‌مان رنگِ آرامش ندیدیم، عصبانی هستیم. ما از اینکه جوانی نکردیم، جوانی‌مان سوخته عصبانی هستیم. ما وقتی فیلمِ «عصبانی نیستم» را می‌بینیم، از بغض، گلودرد می‌گیریم. «عصبانی هستیم» و این غمگین‌ترین اتفاق برای ما چند میلیون نفر است.

شش – اگر می‌خواهید عصبانی شوید، «عصبانی نیستم» را در سینماها ببینید.
۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۰۹ ۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
میم صاد

آخرِ این وضعیتِ مبهم چه خواهد شد؟

به یقین می‌شود گفت هیچ‌کس نمی‌داند. مدام یاد این بخش از کتاب «داستان دو شهر» نوشته چارلز دیکنز می‌افتم:

بهترین زمان بود، بدترین زمان بود. عصر خرد بود، عصر حماقت بود. دورهٔ ایمان بود، دورهٔ ناباورى بود. فصل نور بود، فصل ظلمت بود. بهار امید بود، زمستانِ ناامیدى بود. همه چیز در برابر داشتیم، هیچ در کف نداشتیم. همه یک‌راست به بهشت روان بودیم، همه یک‌راست از آن روی بر می‌گرداندیم -خلاصه- دوره‌‏اى بود مثل عصر حاضر که بعضى از پرسروصداترین بزرگانش اصرار داشتند هرچه هست، خوب یا بد، کسى جز با اغراق دربارهٔ آن حرف نزند.

از کانال تلگرامیِ احسان محمدی
۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۰:۵۰ ۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
میم صاد

یعنی درد...

درد
یعنی غم داری بخندی به روت نیاری
درد
یعنی دورت شلوغه و کسی نداری
درد
یعنی تو خاک خودت غریب دیاری
درد
یعنی شرمنده ی سفره ی بچه‌هاتی
درد
یعنی بدهکار عمر و لحظه هاتی
درد
یعنی دلتنگ دلیل خنده‌هاتی
...
درد نون و درد بی یاری
دردی که از آشنا داری
درد بی خوابی و بیداری
واسه فردات

باور اینکه خیلی تنهایی
وصله ی ناجور دنیایی
عمریه بیخودی تو رویایی
خالیه دستات

وقتی که دستِ بسته نشستی و خسته ای
حتی به غصه هات وابسته ای
زندگی تو این شرایط یعنی درد

من درد مشترکم منو فریاد کن
همدرد اگه نیستی گاهی ازم یاد کن
من از خودم بریدم و
به انتها رسیدم و
از هر غریب و آشنا پُرم...

پی‌نوشت: بارون به شدت غمگینی‌ه
۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۵۰ ۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
میم صاد