یادداشت‌های کوتاه درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

۲۵ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

درمان بیماری عشق

جناب ابن‌سینا در کتاب قانون می‌فرمایند:
دانستن نام معشوق و شناختن آن یکی از معالجات اساسی بیمار است. پس در صورتی که عاشق راز خود را فاش نساخت، باید نیرنگی به کار برد؛ نبضش را گرفته، شروع به ذکر نام مردمان کرده، دقت کنید کی و‌ در هنگام بردنِ نام چه کسی نبضش بسیار تفاوت می‌کند...
۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۱:۵۲ ۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
میم صاد

کتاب قانون؛ ابو علی سینا

با اینکه چرا اسم مهم‌ترین کتاب حوزه طب ایران و جهان اسمش «قانون»ه ندارم؛ ولی چه کتاب عجیبیه. به نظرم به جای این همه سایت و کانال تلگرام و کتاب غیرموثق در حوزه طب سنتی و پزشکی مدرن، آدم دویست تومن خرج کنه این کتاب رو بخره و بخونه؛ همه مشکلاتش حل میشه.
۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۳:۳۴ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
میم صاد

این خانه از پای بست ویران است

بعد از یه هفته، یه ماه و نهایتاً دو سه ماه که توی یه مجموعه باشی، کاملاً متوجه میشی که اون مجموعه در حال تغییره و تغییرش هم رو به پیشرفته یا نه. خیلی زود میشه متوجه شد که پایه‌های این خونه از کجا ویرانه و از کجا در حال ترمیم. پایه‌های بعضی زندگی‌ها، از پای‌بست ویرانند و تغییرشون هم نه در جهتِ اصلاح، که در جهتِ نابودیه. کاش این زندگی‌ها، این مجموعه‌ها رو تشخیص بدیم و جلوی پیشرفتِ نابودی‌شون رو بگیریم. 

پی‌نوشت: این مسئله در مورد یک سازمان و اداره و حتی در مورد نظام‌ها هم صدق می‌کنه.

بعدالتحریر: ببخشید که اینقدر سربسته و نامفهوم شد! حین نوشتن خیلی از کلمات حذف شدند...
۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۱:۲۰ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
میم صاد

اولین‌ها همیشه خوبن...

هفته سختی بود؛ می‌گم «بود» چون غروب چهارشنبه یعنی دیگه برای هیچ‌کاری فرصت نیست؛ همه چیز رفت تا شنبه!
دیروز برای اولین بار، مستقل و به عنوانِ تهیه‌کننده/کارگردان سرِ یک پروژه رفتم و بعد از هفت-هشت ساعت تصویربرداری و با کمک بچه‌ها، تا حدی موفق به ساخت تیتراژ برنامه شدیم. کدوم برنامه؟!
اگه اجازه بدین هفته‌ی دیگه از اوصاع و احوال این روزها و شب‌ها بنویسم. اوقاتی که مثل دست و پا زدن توی بخشِ عمیقِ استخر برای یاد گرفتنِ شنا، هم سخته و هم لذت‌بخش.
دعا لازمم؛ حال‌تون خوب بود و به خدا نزدیک‌تر بودین، به یاد منم باشین...
۲۶ آبان ۹۵ ، ۱۷:۵۰ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
میم صاد

معضلی به نام زمان

یه زمون من همینجوری وبلاگ‌های مختلف رو به لیست فید ریدرم ادد می‌کردم که همه‌شون رو بخونم؛ این روزها همش دارم اسم وبلاگ‌ها رو دونه‌دونه خط می‌زنم تا بتونم با روزی هفت هشت دقیقه، مهم‌ترین‌ها رو بخونم.
۲۳ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۲ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
میم صاد

غیرقابل انتشار

یه چیزایی توی ذهن آدم هست که توی هیچ شبکه اجتماعی و هیچ وبلاگ و هیچ جای واقعی و مجازی (حتی دفتر خاطرات کاغذی) نمیشه نوشت. حتی نمیشه به داستان تبدیل بشن...
۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۹:۰۵ ۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱
میم صاد

ترامپ‌نامه

خدا رو شکر ترامپ رییس جمهور شد زودتر به آخرش می‌رسیم!
۱۹ آبان ۹۵ ، ۰۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
میم صاد

درخواست پناهندگی

شما این عکس رو ببر هر سفارتخونه‌ای، در لحظه بهت پناهندگی میده.
یک ساعت و ۳۸ دقیقه + ۴۳ دقیقه

۱۸ آبان ۹۵ ، ۱۹:۱۲ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
میم صاد

یه روز خوب میاد

من اولین بار سال هشتاد و پنج بود فکر کنم که به نمایشگاه مطبوعات رفتم؛ روزهایی که هنوز با نمایشگاه کتاب مشترک بود و حضور چهره‌های شاخص فرهنگی و هنری و ورزشی و سیاسی، جذاب‌ترین بخش نمایشگاه!
سال هشتاد و شش بود که اولین بار نمایشگاه جدا شد و اگر اشتباه نکنم رفت کانون پرورش فکری؛ جایی که اولین قرارهای وبلاگی و همشهری جوانی را آنجا گذاشتیم و سلبریتی‌های من آن روزها، نویسندگان مطبوعات بودند نه میهمانان غرفه‌ها.
از هشتاد و هفت خاطره ندارم اما یادم هست از هشتاد و هشت به بعد، نمایشگاه هیچوقت نمایشگاه جذاب قبل از آن روزها نشد؛ غرفه‌های مهوع خبرگزاری‌های فارس و خبرنامه دانشجویان و... فضا را با لجن‌پراکنی‌ها کثیف کرده بودند و جای نشریات حرفه‌ای، سبز بود.
پارسال که نرسیدم کامل نمایشگاه را بگردم؛ این طور که از اوضاع زمان و کار تا آخر هفته مشخص شده هم به نظرم امسال هم نمایشگاه‌مطبوعات‌گردی در کار نیست.
...
چقدر دلم برای مطبوعات این مملکت می‌سوزه و چقدر دلم تنگه برای نوشتن توی مجله، روزنامه، سایت! به قول سروش هیچکس، «یه روز خوب میاد...» نه؟!
۱۷ آبان ۹۵ ، ۱۲:۴۱ ۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
میم صاد

اون کانال...

آخر یه روز یه کانال تلویزیونی تاسیس می کنم اسمشو می ذارم «اون». دیگه هر وقت بابام گفت بزن اون کانال بدونم منظورش چه کانالیه.
منبع: بی‌قانون
۱۶ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
میم صاد