میم‌صاد آنلاین

درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

خدایا گله دارم...

حالم خوب نیست و این خوب نبودن به شکل تصاعدی داره پیشرفت می‌کنه. مثل تیمی که بعد از خوردن گل اول فکر می‌کرده می‌شد یه جوری جبران کرد ولی الان گل چهارم رو هم خورده و چیزی نمونده تا آخرِ بازی شیش تایی شه.
موقعیتی که توش گیر کردم یه جورایی موقعیت ارّه‌ای‌ه. از اون موقعیت‌ها که راه پیش و پس نداری، از اون موقعیت‌ها که چراغِ بنزینِ ماشین روشن شده و از پمپ بنزین گذشتی؛ باید خدا خدا کنی که به پمپِ بنزین بعدی برسی...
از اینکه در آستانه سی‌سالگی بخوام کاری رو، چیزی رو از صفر شروع کنم دیوانه‌ام می‌کنه. فکر کردن به اینکه بخوام دنبال کار جدیدی بگردم، واقعا غیرقابل تصوره. از اون طرف به تمام اشتباهات کاری و غیرکاری چندسال گذشته که منجر به موقعیت فعلی شده فکر می‌کنم و می‌خوام همین امروز یه صاعقه بزنه بهم و از وسط نصفم کنه!
امید؟ ندارم؛ نیمه‌ی پرِ لیوان؟ چشمام نمی‌بینتش! یه جوری دارم دنیا رو سیاه و تاریک می‌بینم که منطقی نیست. خودم هم متوجه‌ش هستم اما نمی‌دونم چطور بگذرم ازش. امیدوارم افسردگی پیشاسی‌سالگی نباشه و بزودی برطرف شه...


تیتر: بخشی از یک آهنگ فولکلور که من الان دارم با صدای سوگند می‌شنومش.

پس از نیمه خالی لذت ببر
لذت نداره، حسرت داره
این نیز میگذرد ...
(چون میگذره غمی نیس)
میگذره... همونطور که روزهای قبل گذشت.
فقط میتونم درخواست کنم در این شرایط روحی و فکری "تصمیم" نگیرید
هیچ تصمیمی

توی این شرایط تصمیمات از روی دلسردی و غم هست و باعث میشه تصمیمات خوبی نباشن
من در اینجور مواقع یه کاری میکنم که خیلی خوبه
فرض میکنم یه نفر اومده پیشم و مشکل من براش پیش اومده
اومده پیش من مشاوره و من بهش مشاوره میدم که اینکارو بکن و اون کارو بکن
معمولا کاریه و جواب میده

این کار + کمی درد و دل + مشاوره به خود + صبر و تحمل این شرایط مسخره غیر قابل هضم + (این آخری خیلی مهمه) یکی دو روز تفریح درست و حسابی و عالی که ترجیحا فعالیت بدنی داشته باشه ، میتونه کمک کنه ادم حالش بهتر بشه

با اینکه فوتبال دوست ندارم ، در این شرایط روحی فوتبال بازی کردن واقعی ، نه با xbox و ... میتونه حالمو خوب کنه
شرایط اجازه نمیده برم مسافرت؛ وگرنه به شدت مسافرت لازمم.
دو سال و خرده‌ای، بدون تنفس، فشار کاری و روحی و روانی و عصبی آدمو دیوونه میکنه
و در آخر هم با آرزو گذر از این حس و حال بد
:) مخلصم رفیق
من همیشه وقتی به این جور موقعیت های شغلی فکر می کنم و غم وجودم رو می گیره به مامانم و خاله ام فکر می کنم که بعد از چندسال کارمند بودن ریسک کردن و شغلی که دوست دارن رو دنبال کردن.

ویک چیزدیگه ای که در مورد موقعیت نا خوشایند کمکم می کنه اینه که آدم یک سری نقاط به هم پیوسته رو طی می کنه تا به نقطه ای برسه که خوشایندشه.
شاید اگرتو موقعیت های نا خوشایند قرار نگیرید ندونید که موقعیت خوشایند چه مختصاتی داره؟ نمی دونم سخنرانی استیو جابز تو دانشگاه استنفورد رو خوندید یا نه؟ به نظرم خیلی کمک کننده است. اونجا میگه که رویداد های زندگی همه به نوعی باهم پیوند دارن و فقط با نگاه به گذشته پیوندشون آشکار میشه.

و اینکه شاید برای تصمیم گرفتن لازمه مدتی بهش فکرنکین. این خودش یه راه حل برای حل مشکلات و گرفتن تصمیم هاست. فکر نکردن به مسئله. بعد از دل فکر نکردن یک دفعه یک فکر جرقه می زنه. نمی دونم تونستم درست منظورم رو برسونم؟

پیاده روی هم بد نیست. یکی از راه های کاهش فشار روانیه.

در نهایت اینکه درست میشه. همه چی درست میشه.
مشکل من اینه که همیشه این موقع‌ها رو زمون مناسبی برای تغییرات اساسی می‌دونم
و فکر میکنم سال جدید رو میشه با یه حال و هوا و شرایط جدید شروع کرد

و خب؛ همیشه اینطوری نیست
منم میخواستم بگم پس از نیمه خالیت لذت ببر.
حاچ مِیتی من فکر میکردم چهل سالو داری دیگه
نه بابا! تازه میخوام برم توی سی!
و من به‌شکل عجیبی، بدون هیچ توجیهی، راهی جز امیدواری ندارم؛ هیچ راهی.
مجبور به امید! :) میتونه اسم سرخپوستی باشه :))
فقط فکر کنید اگه مثلا امیدوار نباشیم چه کار دیگه‌ای میتونیم بکنیم؟ البته امیدواری هم یه حس درونیه و دست خود ادم نیست اما خب‌‌...

+ ورژن علی زندوکیلی این اهنگ خیلی دلنشین‌تره برای من!
من علی زندوکیلی‌ش رو می‌شنیدم؛ الان دیوانه‌ی این ورژن جدیدم
میدونین که یکی از شیوه های دلداری تو ایران "نترس من از تو بدبخت ترم" عه
هستن آدمای داغون تر از شما
کساییکه درآستانه سی سالگی هنوز نمیدونن میخوان چیکار کنن و چطوری اونکارو کنن ... حتی اطرافیانشونو هم دیوونه میکنن (بنده از نزدیک دیدم )
من سالهاست اینجا میام و خاموشم اما ایندفعه خواستم بگم
ناراحت نباشین =) ناراحت میشیم
پیاده روی خیلی توصیه میشه ... و البته آبمیوه :)
پیاده روی رو میخوام اما نمی تونم
دارم با پادکست شنیدن فضام رو عوض می کنم
مورینیو رو اخراج کن و اوله‌گونار رو بیار. اوضاع خوب میشه ;)
یه تغییر مثل منصوریان - شفر نیاز ه / باید مدیر خارجی خوب وارد کنیم :))
منم شرایط تو رو دارم. ولی متاسفانه چاره ای نیست.
اگه فکری به ذهنت رسید به منم خبر بده ;)
واقعاً چیزی ندارم بگم جز اینکه ان شاءالله مشکلتون حل بشه و تو سال جدید کار خوب گیرتون بیاد، مثل من که محتاجش هستم، درکتون می کنم
یه جوری میگید 30 سالگی انگار 30 هزار سالتونه
مادربزرگ مادر من توی 94 سالگی امید به آینده اش بیشتر بود و برای خودش برنامه داشت
تغییر شغل سخته ولی اتفاقا میتونه خیلی چیز عالی‌ای باشه :)
بر خیز و مخور غم جهان گذران
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
در طـبع جـهان اگــر وفـایی بودی
نوبت بـه تو خود نیامدی از دگـران.
والا
درود بر شما
من هم هر روز خودم ر به موضوغی سرگرم می کنم در این جشنواره های مسخره شرکت کردم به هزار و یک دلیل هربارخالم بدتر از قبل شد
سلام
منم این روزا حالم بدددددد داغونننننننن ناامیددددددددددد در آرزوی یه شروعععع
دوباره در حسرت روزای گذشتهههههههه با هزارتا ای کاششششششش منتظر شروع سال جدیدم
جناب اقای مهدی صالح‌پور سلام
تصمیم دارم برای یکی دو از مجله ها مطلب ارسال کنم
در رابطه با موضوعات خانواده که در مجله چاپ گردد
اول اینکه راهنمایی کنید کدام مجله را انتخاب کنم
دوم اینکه چگونه باید همکاری را اغازم کنم
ممنونم اگر پاسخ بفرمایید
عالی بود
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراحی: عرفان قدرت گرفته از بیان