میم‌صاد آنلاین

درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

من و ماه رمضون و کلیه‌های خسته!

از وقتی که یادم‌ میاد از دکتر رفتن می‌ترسیدم. فکر کنم از اون شب کذایی شروع شد. شبی که توی اوج‌ شیطنت‌های یه پسربچه‌ی دوازده ساله، فهمیدم سنگ‌کلیه دارم. از همون‌جا بود که نفرت یا به عبارتِ بهتر ترسم از دکترها بیشتر شد. البته قبل‌تر، هم از خودِ دکترها می‌ترسیدم، هم مثل اکثر بچه‌ها از آمپول؛ و همیشه پیش دکتر داوودی (اسمش داود آزرم بود اما همه به دکتر داوودی می‌شناسنش) می‌رفتیم و اون به جای آمپول، مشت‌مشت قرص و شیشه‌شیشه شربت بهم می‌داد که مثلا جبرانِ آمپول ندادن باشه.

داشتم از اون شبِ لعنتی می‌گفتم...

صد شکر که فیلان؛ صد حیف که بیسار

آخرین بار ده سال پیش بود که بخشی از ماه رمضون توی پاییز قرار داشت. اون روزها حداکثر مدت‌زمان گرسنگی شاید به ده یا یازده ساعت می‌رسید و مهم‌تر از همه، تشنگی اصلا مطرح نبود. فکر کنم این شعر «صد شکر که این آمد و و صد حیف که آن رفت» برای ماه رمضونِ نیمه‌ی دوم سال باشه؛ چون توی نیمه اول سال حجم تشنگی و مدت زمان گرسنگی به حدی‌ه که نه تنها آدم معنویت رو فراموش می‌کنه که از همون روزهای اول منتظر رفتنِ ماه رمضون بوده و کسی از تهِ دل نمیگه صد حیف که فیلان.

این روزها هر دو مصرعِ این بیت به «صد شکر» تغییر پیدا کردن...

به یاد اتوبوس‌های دانشگاه

از آخرین ماه‌رمضون‌هایی که یادم مونده و هنوز به خاطر آوردنش، حالم رو خوب می‌کنه؛ اولین سال دانشگاهه، سال ۸۶. آخرین سالی بود که ماه رمضون نیمه دوم سال بود و بعدش افتاد نیمه اول و روزه گرفتن سخت تر شد. البته اعتقادات مردم هم اون موقع محکم‌تر بود. یادم نمیره روزهایی که ساعت چهار از دانشگاه راه میفتادیم و ساعت شیش توی اتوبوس آزادی به خونه روزه مون رو باز می کردیم. روزهایی که همه روزه بودن. روزهایی که هنوز ربنای شجریان از تلویزیون پخش میشد. روزهایی که حال مردم خوب بود هنوز...

دلم برای اون ماه رمضون تنگ شده؛ امسال دقیقا ده ساله که اون حال رو تجربه نکردم و دلم برای روزه گرفتن های اون شکلی، خیلی تنگ شده.

امیر بی‌گزند

فقط اومدم بگم توی این ماه رمضون، با کمک آلبوم چاوشی تحمل روزه را راحت‌تر کنید!

ماه رمضان؟! نه!

نوشته بود حالا که با عربستان برای رفتن به حج تمتع به توافق نرسیدیم، بیاین در این دوره از رقابت‌های ماه رمضان شرکت نکنیم و روزه نگیریم! واقعا توی این گرمای طاقت‌فرسا، کنار کشیدن و باخت سه هیچ می‌ارزه...!
Designed By Erfan Powered by Bayan