از آخرین ماه‌رمضون‌هایی که یادم مونده و هنوز به خاطر آوردنش، حالم رو خوب می‌کنه؛ اولین سال دانشگاهه، سال ۸۶. آخرین سالی بود که ماه رمضون نیمه دوم سال بود و بعدش افتاد نیمه اول و روزه گرفتن سخت تر شد. البته اعتقادات مردم هم اون موقع محکم‌تر بود. یادم نمیره روزهایی که ساعت چهار از دانشگاه راه میفتادیم و ساعت شیش توی اتوبوس آزادی به خونه روزه مون رو باز می کردیم. روزهایی که همه روزه بودن. روزهایی که هنوز ربنای شجریان از تلویزیون پخش میشد. روزهایی که حال مردم خوب بود هنوز...

دلم برای اون ماه رمضون تنگ شده؛ امسال دقیقا ده ساله که اون حال رو تجربه نکردم و دلم برای روزه گرفتن های اون شکلی، خیلی تنگ شده.