یادداشت‌های کوتاه درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کار» ثبت شده است

عنوان شغلی: نامعلوم

بیشتر از ده ساله که وارد بازار کار شدم. بر اساس علاقه‌م به مطبوعات، از همین حوزه کارم رو شروع کردم و خیلی هم راضی بودم. (البته که پول خیلی زیادی نداشت اون موقع؛ صرفاً بر اساس علاقه سه سال ادامه دادم) دیدم همه مطبوعاتی‌ها برای پول درآوردن رفتن سراغ تلویزیون. منم سال سوم کار کردنم رفتم تلویزیون. که کار مطبوعاتی رو از روی علاقه و کار تلویزیونی رو به خاطر پول ادامه بدم.

متاسفانه ورق برگشت و ما خوردیم به بی پولی تلویزیون؛ طوری که من توی تلویزیون تمام وقت مشغول بودم و هزینه‌های زندگیم رو از مطبوعات تامین می‌کردم! موقع ازدواج هم که کلاً قید تلویزیون رو زدم و برگشتم توی فضای روابط عمومی و مطبوعات کار کردن. تا اینکه دوباره پارسال برگشتم تلویزیون. رشته دانشگاهی‌م هم بود. فکر می‌کردم میشه خیلی موفق‌تر بود.

تلویزیون این بار پول داشت اما نه برای ما؛ برای کسانی که وصل به جریان‌های پولی بودن و با اسپانسر برنامه‌هاشون رو می‌گردوندن. و دوباره ما موندیم و رویاهایی که پرپر می‌شد. این روزها دارم به ماهیت نزدیک هفت سال حضورم توی تلویزیون شک می‌کنم؛ که چی؟ که اگه مونده بودم توی مطبوعات، بالاخره به دوران نون و کره می‌رسیدم و هم علاقه‌م رو دنبال کرده بودم، هم پولم رو درمی‌آوردم.

و احساس می‌کنم در آستانه سی‌سالگی؛ سخته از صفر شروع کردن توی یه حیطه دیگه. با ماهی دو میلیون قسط و زندگیِ پرخرج. واسه همین هنوز برای دلخوش‌کنک خودم، همه جا جلوی عنوان شغل می‌نویسم «نویسنده» و به جاش توی تلویزیون همه کار می‌کنم جز نویسندگی! 

لعنت به جبر شغلی!
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۰:۴۹ ۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
میم صاد

پس کی حقوق‌ها رو می‌ریزن؟!

دو سه سالی بود که اینطور، مثل فیلم‌ها و قصه‌ها، آخر ماه، چشمم به تقویم نبود و برای رسیدنِ سرِ برج و حقوق گرفتن، اینطور لحظه‌شماری نمی‌کردم. بد نیست، اینکه آدم دیگه مجبوره از اولِ ماه حواسش به هزار تومن هزار تومنِ خرج کرده‌هاش باشه. اما خوب هم نیست؛ سبک زندگی ما جوری‌ه که هزار تا اتفاق غیرمنتظره وسط ماه میفته که همشون هم اجتناب‌ناپذیرن. نمیشه پیچوندشون. 

پی نوشت: این ماه، در سه مرحله از سه نفر قرض گرفتم و الان باید به واسطه یکی از همین اتفاقات اجتناب ناپذیر، برای سه روز آینده در آستانه صفر شدن و قرض گرفتنم و اصلا این اتفاق رو دوست ندارم.
۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۱:۲۹ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
میم صاد

سحرخیز باش، اما نه به خاطر کامروایی!

سبک‌زندگی‌ها جوری شده شما هر کاری بکنی، نمیشه زودتر از ساعت دوازده و یک خوابید؛ مسابقات فوتبال و نود، برنامه‌های خندوانه و دورهمی و... همه بعد از ساعت دوازده تموم میشن. اگر اهل تلویزیون نباشید هم دیدن فیلم و سریال‌ها یا رفتن به سینما، اجازه نمیده زودتر از یک بخوابید. حالا باید به این زمان، کتاب خوندن و چک کردن اینستاگرام و صفر کردن تلگرام رو هم اضافه کنیم. (توییتریا هم میدونن ساعت یک اوج اتفاقات توییتر ه!) پس زودتر از یک نمیشه خوابید!

اما صبح بیدار شدن وضعش فرق میکنه. بهترین ساعت بیدار شدن به نظر من حدود هفت ه؛ یعنی حداقل 6 ساعت خوابِ مفید! شما هفت که بیدار شی می تونی هفت و نیم حرکت کرده و قبل از نه به سرکارت/دانشگاهت/مدزسه‌ت برسی. اما امان از دیر بیدار شدن؛ فکر کن ساعت یازده به درس و کار و زندگیت برسی، تا رسیدی هم فکر ناهار باشی، بعد ناهار هم فکر برگشتن. تقریباً به هیچ کاری نمی‌رسی.
من تازگی‌ها دچار افراط و تفریط شدم؛ تا ساعت هشت میرم سرکار و کلی وقت اضافه میارم یا یازده میرم و تقریباً به هیچ کاری نمی‌رسم. توصیه می‌کنم مثل من نباشید، هروز هشت برید سراغ کار و درس و زندگی‌تون. روزهایی که از هفت شروع میشن، خیلی بیشتر از 24 ساعتن!
۱۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۷ ۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
میم صاد

یک هفته مانده به تولد

دو هفته ست درست و حسابی توی خونه‌ی خودمون نخوابیدیم! صبح کله‌ی سحر زدیم بیرون و شب، بوقِ سگ رسیدیم خونه. وسایل توی یخچال داره خراب میشه و مواد توی کابینت تاریخشون داره تموم میشه. حداقل یک هفته ست که جز سه ساعت مناظره، هیچی از تلویزیون ندیدیم و لپ‌تاپ رو هم کلاً خونه نبردم که بخوام استفاده کنم.
درسته یه هفته مونده به تولدم و درسته که هیچ ربطی به مسائل بالا نداره؛ ولی شرافتاً قرار نبود اردیبهشت اینجوری شروع شه... / تمام
۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۱۷ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
میم صاد

به امید یه هوای تازه‌تر

سال جدید سال «فعالیت بیشتر، تفریحِ کمتر» بوده تا الان! از ظهر دوم فروردین که برای آمادگی ضبط یه‌سری آیتم نمایشی از سه و چهار بعدازظهر تا آخر شب درگیر بودیم تا خودِ ضبط این آیتم که سوم فروردین (از صبح تا شب) انجام شد؛ سال ۹۶ سال فعالیتِ شدید کاری بود.
صبح پنجم فروردین به مدت یک هفته، درگیر برنامه‌های انتخاباتی شدیم و سه روز آخر تعطیلات هم به سرعت و تقریباً بدون خروجیِ قابل دفاعی، تموم شد. بعد از اینکه ساعت و تقویم، آخرین لحظات دوازدهم فروردین رو ثبت کردن هم، «باران» بهانه سیزده به در نشدن شد و خواستیم کمی توی آخرین روز تعطیلات تفریح کنیم که باز... نشد.
اتفاق کم‌سابقه‌ی پخش برنامه‌مون به صورت زنده از چهاردهم فروردین (از استرسِ سیزدهم گرفته تا رخوت و تنبلیِ صبح چهاردهم) مزید بر علت شد تا الان که در آخرین روزهای فروردینِ ۹۶به سر می‌بریم؛ هنوز نه فیلمی دیدم، نه کتابی خوندم، نه سینما و تئاتری رفتم، و نه مطلبی نوشتم و نه حتی یکی از کارهایی که توی تعطیلات تصمیم گرفته بودم انجام بدم رو انجام دادم.
و حالا؛ مردی تنها در آستانه بیست و هشتمین اردیبهشتِ زندگیش؛ سه هفته مونده به تولدم، ترسم از بزرگ‌شدن بیشتر از همیشه‌ست. پرونده‌ها‌ی نیمه‌تمومِ دانشگاه و سربازی؛ پروژه‌های نیمه تمامِ کاری و به مرحله پایانی نرسیدنِ تصمیمِ بزرگِ سال(!)، همه‌شون ضدحال صبح‌ها و شب‌هام شده و باعث تزلزل ثباتِ اتفاقاتِ خوشایند! (ها؟!) کاش امسال کابوس‌شون تموم شه...
۲۶ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۴۶ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
میم صاد

عدالتِ کاری

قرار بود هفته اول تعطیلات عید رو بیام سرکار و هفته دوم استراحت کنم؛ اما خیلی آقوی‌همساده‌وار و با بهره‌گیری از قوانین مورفی و کمی چاشنی بدشانسی و اشتباهی‌بودن(!)، الان شبِ سیزده‌بدر هم سرِکارم. خواستم بگم می‌تونین باهام ابراز همدردی کنین...
۱۲ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۴۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میم صاد

اولین نوشته‌ی اولین روز کاری

وضعیت کاری ما توی سال جدید به شکلی بود که همون لحظه تحویل سال هم ذغدغه کار داشتیم؛ البته نه به این شدت که بریم سرکار؛ اما خب... همین که دغدغه کار وجود داشته باشه، تا حد زیادی ناخوشاینده.

دوم فروردین اما دیگه رسماً سرکار بودیم و سوم هم یه ضبط سنگین داشتیم که در کردنِ خستگیش، خودش سه روز زمان نیاز داشت اما خستگی ناپذیر، امروز پنج فروردین رو هم به عنوان اولین روز کاری رسمی کشور اومدیم سرکار و می‌خوایم اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال رو با جدیت دنبال کنیم. ;)

عیدانه: امیدوارم هر کی هر جا که هست، سال خوبی رو شروع کرده باشه و روزهای خوبی رو در این سالِ خروس تجربه کنه. ایشالا که تصادف زنجیره ای نکنین و زیر برف و بارون و بهمن و کولاک هم گرفتار نشین. ایشالا به هر کی رای میدین توی انتخابات رای بیاره و هیچ عزیزی رو هم از دست ندین!

پی‌نوشت: دوست دارم این وبلاگ رونق بیشتری در سال جدید داشته باشه اما ایشالا زمان هم جوری باشه که این امکان رو در اختیار قرار بده تا بیشتر بنویسم و بخونم و باهاتون باشم. یا علی؛ بوس بوس!
۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۰۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
میم صاد

ترافیک و فراتر از ترافیک

میگن انسان مدرن باید روزی هشت ساعت خواب، هشت ساعت کار و هشت ساعت زندگی کنه؛ اما توی این تهرانِ لعنتیِ پر از دود و گوگرد، من در ایده‌آل‌ترین حالت ممکن، هفت ساعت می‌خوابم، حدود ده ساعت سرکار هستم و دو سه ساعت هم بیشتر برای زندگی فرصت ندارم؛ بقیه‌ی روز رو در ترافیک ناراحت‌کننده‌ی پایتخت هستم و حرص می‌خورم. ترافیکی که نه با استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی میشه پیچوندش و نه با تغییر ساعت کاری؛ قدیم‌ترها ساعت ده و یازده که به خیابون می‌رفتی، بار اصلی ترافیک کم شده بود و مسیر دو ساعته جنوب به شمال شهر رو می‌تونستی نیم ساعته طی کنی اما الان هر ساعت از شبانه روز بخوای بری، حداقل دو ساعت صبح و دو ساعت شب توی ترافیک باید بنزین بسوزونی. 
دلم برای خودم و چند میلیون شهروند دیگه‌ی این شهر لعنتی می‌سوزه...
۰۲ آبان ۹۵ ، ۱۰:۲۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میم صاد

مشکل هر روزِ من

بعضیام هستن صبحا یه جوری نیگات میکنن، انگار تقصیر توئه که باید برن سر کار. #بی‌قانون‌آنلاین
۲۷ مهر ۹۵ ، ۱۶:۳۲ ۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
میم صاد

اثاث‌کشی خر است

به نظر من، «اثاث کشی» خر است! اصلا هم مهم نیست، اثاثیه خودت رو جابجا کنی، یا محل کارت، یا دوست و آشنا و فامیل؛ تبعاتی که این اتفاق در زندگی داره، اگر بخوایم مثل برآورد خسارت بلایای طبیعی حساب کنیم، سالانه میلیاردها دلار به کشور خسارت وارد میکنه. اصلا همین که یک هفته اینترنت قطع میشه و باید دنبال یه شرکت درست و حسابی باشی که بهت اینترنت بده، خودش فاجعه انسانی‌ه!

پی نوشت: خدا کسی رو توی محل کارش بی‌اینترنت نکنه!
۰۹ مهر ۹۵ ، ۰۹:۱۶ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میم صاد