یادداشت‌های کوتاه درباره زندگی، فرهنگ، هنر و جامعه

۱۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

ترسناک؛ مثلِ من

از اینکه هیچ رویایی ندارم می‌ترسم.
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۷ ۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
میم صاد

هفتاد دقیقه استندآپ کمدی بی‌نظیر

دیشب به همراه محیا نمایش یا به قول خودمون تئاتر بهمن کوچیک رو دیدیم. توی توضیحات نوشته شده بود این نمایش نویسنده نداره و به شکل گروهی و بر اساس بداهه پردازی بازیگران ( همون دورهمی خودمون) طراحی شده. قبل از شروع نمایش، به واسطه نداشتن دکور و ناشناخته بودن دو تا از بازیگرها نسبت به خوب بودنِ کار شک داشتم اما شروع طوفانی نمایش که درباره نامگذاری در دوران ستمشاهی و شاهنشاهی بود، وضعیت رو عوض کرد.

نوشته‌ها، شوخی‌ها، بازی‌ها، اصطلاحات و همه چیز خیلی به قول اهالی فضای مجازی توییتری‌ه و خط قرمزها، ایهام‌ها و فکت‌هایی که توی جای‌جای نمایش وجود داره نیازمند عضویت در کانال‌های توییتریِ تلگرام‌ه. البته هوش بازیگران و کارگردان و اشارات به‌روزی که نسبت به بعضی اتفاقات از جمله ژن خوب داشتند هم در حالِ خوبِ بعد از دیدن نمایش بی‌تاثیر نبود.

اگر از دیدن حجم زیادی شوخی اروتیک و جنسی اذیت نمی‌شید، اگر محمد بحرانی (صداپیشه جناب خان) رو دوست دارید، اگر دوست دارید فارغ از خط‌قرمزها به شوخی‌های چهار تا نویسنده-بازیگرِ سرحال بخندید و همچنین اگر دغدغه مواد مخدر و مبارزه با دخانیات دارید، حتما نمایش بهمن کوچیک رو ببینید.

فقط شنبه‌ها در پردیس تازه تاسیس تئاتر شهرزاد
۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۱ ۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
میم صاد

یک حرکت ابتکاری از روزنامه قانون

همزمان با فرارسیدن سالروز ۲۸ مرداد، و انتشار هزارمین نسخه روزنامه قانون، این روزنامه با یک حرکت ابتکاری نیم صفحه اول خود را به سبک روزنامه‌های آن زمان منتشر کرد.

۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۱۴ ۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
میم صاد

بزرگ، بزرگ و بزرگتر

سنگی را اگر به رودخانه‌ای بیندازی، چندان تأثیری ندارد. سطح آب اندکی می‌شکافد و کمی موج برمی‌دارد. صدای نامحسوس «تاپ» می‌آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می‌شود. همین و بس. اما اگر همان سنگ را به برکه‌ای بیندازی... تأثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق‌تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آب‌های راکد را به تلاطم درمی‌آورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه‌ای پدیدار می‌شود؛ حلقه جوانه می‌دهد، جوانه شکوفه می‌دهد، باز می‌شود و باز می‌شود، لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به‌هم‌زدنی چه‌ها که نمی‌کند. در تمام سطح آب پخش می‌شود و در لحظه‌ای می‌بینی که همه جا را فرا گرفت. دایره‌ها دایره‌ها را می‌زایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود. رودخانه به بی‌نظمی و جوش و خروش آب عادت دارد. دنبال بهانه‌ای برای خروشیدن می‌گردد، سریع زندگی می‌کند، زود به خروش می‌آید. سنگی را که انداخته‌ای به درونشی می‌کشد؛ از آن خودش می‌کند، هضمش می‌کند و بعد هم به آسانی فراموشش می‌کند. هرچه باشد بی‌نظمی جزء طبیعتش است؛ حالا یک سنگ بیشتر یا یکی کمتر. اما برکه برای موج برداشتنی چنین ناگهانی آماده نیست. یک سنگ کافی است برای زیر و رو کردنش، از عمق تکان دادنش، برکه پس از برخورد با سنگ دیگر مثل سابق نمی‌ماند، نمی‌تواند بماند.

۲۶ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۲۳ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
میم صاد

داستان کوتاه چیست؟

بسیاری از کسان که برای نخستین‌بار دست به نگارش داستان کوتاه می‌زنند و نیز آنان که با ادبیات سروکار دارند نمی‌دانند داستان کوتاه چیست. شاید این گفته اغراق‌آمیز بنماید اما حقیقتی است و این خود بدان معنی‌ است که بسیاری از مبتدیان این فن «فرم» اثری را که می‌خواهند بیافرینند نمی‌شناسند و نتیجۀ این ناآشنایی هم البته جز ناکامیابی نیست. نویسنده‌ای که بدین‌سان با هدف خویش بیگانه است ممکن است سرانجام طرحی یا قصه‌ای یا بیوگرافی مختصری یا فانتزی ساده‌ای یا رمانچه‌ای بپردازد. داستان کوتاه قصه نیست؛ طرح نیست، رمان یا رمانچه نیست. داستان کوتاه اثری است کوتاه که در آن نویسنده به یاری یک طرح منظم شخصیتی اصلی را در یک واقعۀ اصلی نشان می‌دهد و این اثر بر روی هم تاثیر واحدی را القاء می‌کند. داستان کوتاه را می‌توان به یاری خصوصیات زیر از دیگر آثار بازشناخت: طرح منظم و مشخصی دارد. یک شخصیت اصلی دارد. این شخصیت در یک واقعۀ اصلی ارائه می‌شود. در «کلّی» که همۀ اجزاء آن باهم پیوند متقابل دارند شکل می‌بندد. تاثیر واحدی را القاء می‌کند. کوتاه است.

هنرداستان نویسی. ابراهیم یونسی. انتشارات نگاه

برگرفته شده از وبلاگ آبان
۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۳ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
میم صاد

سقف آرزوهای ما رو ببین!

آقای شهردار فعلی و البته به‌زودی سابقِ تهران می‌فرمان «با تهران کاری کردیم که شهردار بعدی کاری برای انجام نداشته باشه.»

با اینکه مستر قالیباف برای تهران در حوزه عمرانی خیلی کار کرده و از نهایی کردن برج میلاد تا ساخت پردیس‌های سینمایی و یک عالمه بزرگراه و باغ کتاب و...، خیلی کار انجام داده و پول خرج کرده (البته خودش نه، قرارگاه خاتم!) شکی نیست. اما سوال من اینه: آقای قالیباف! سقف آرزوهای شما برای تهران این بود؟

اگر تهران نود و شش، تهرانِ ایده‌آلِ شماست، واقعا متاسفم براتون که اینقدر دنیای کوچیکی دازید. این شهر هنوز تا جایی که «نیاز به انجام هیچ کاری نداشته باشه» خیلی فاصله داره. لطف سقف آرزوهاتون رو ببرید بالاتر!

از تهران که گذشت، در قرارگاه خاتم یا بنیاد مستضعفان، سقف آرزوهاتون رو بلندتر کنید.
۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۲ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱
میم صاد

زادبوم؛ روایتی ناب از زندگی

دیشب فیلم‌سینمایی زادبوم رو دیدم؛ فیلمی که سال ۸۷ عنوان بهترین اثر از نگاه ملی و جایزه بهترین فیلمنامه رو توی جشنواره فیلم فجر می‌گیره اما هشت سال به دلایل نامعلوم توی کمدهای وزارت ارشاد خاک می‌خوره تا اینکه به بهانه انتخابات امسال، رفع توقیف نصفه‌نیمه میشه و به غیر از سینماهای حوزه هنری، توی سینماهای خصوصی اکران میشه.

زادبوم، روایت خیلی نابی از زندگی و مهاجرت و یه داستان فوق‌العاده درباره مفهوم وطن‌ه. فیلمی که بهانه‌ش تحقیقات یک دانشمند آلمانی درباره رجعت لاک‌پشت‌های جزیره قشم بعد از ۳۰ سال برای تخم‌گذاری‌ه و با همین موتیف، پایان بندی فوق‌العاده‌ای هم داره.

توصیه می‌کنم حتما توی سینما ببینیدش... ریتمش یه جاهایی کند میشه اما خسته‌کننده نیست. از سوپربازیِ عزت الله انتظامی هم می‌تونید در دقایقی از فیلم لذت ببرید. بازی به شدت ضعیف پگاه آهنگرانی و مهدی سلوکی رو هم به بزرگی خودتون ببخشید!


۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۳ ۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
میم صاد

این چه غمی‌ه که نمیره از دل

دو روزه که از صبح علی‌الطلوع که سیستم رو روشن می‌کنم تا وقتی به قصد رفتن خاموشش می‌کنم، لاینقطع ترک سوم آلبوم زیرتیغ استاد حسین علیزاده توی گوشم‌ه. هیچ چیزی دیگه جز این قطعه هم حالمو خوب نمی‌کنه. یه غمی اومده توی دلم که هر کاری می‌کنم نمیره. شما درمانی دارین برای این غم‌های سنگین؟!




۱۸ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۴۸ ۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
میم صاد

مشهور شدن با نویسندگی؟!

پرتیراژترین کتابی که از من منتشر شده، حدود هشت هزار نسخه شمارگان داشته است اما امروز راحت می‌شود جوانانی را دید که صفحه اینستاگرامشان ۱۰ هزار بازدیدکننده دارد. پس باید خیلی کند ذهن باشیم که نویسندگی را راهی برای مشهور شدن بدانیم.

از گفت‌وگوی «محمدحسین شهسواری» با خبرگزاری مهر
۱۷ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۱ ۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
میم صاد

روز خبرنگار مثلا

وی از کودکی می‌خواست خبرنگار باشد؛ خیلی هم خوشحال بود. پنج سالگی کیهان می‌خواند و می‌گفت چقدر خبرنگاری کار راحتی ست. بزرگ‌تر شد دید خبرنگاری علاوه بر راحتی، جذاب هم هست؛ روزی بیست تومان خرج خرید جام‌جم و همشهری می‌کرد و با روزنامه خواندن احساس خبرنگاری می‌کرد. در پانزده سالگی علاوه بر روزنامه‌نگاری، مفسر سیاسی اجتماعی هم بود به خیال خودش! به دانشگاه رفت، خوشحال بود هنوز، مجله ادبی می‌زد و فکر می‌کرد خبرنگاری یعنی همین! وارد بازار کار شد، همچنان خوشحال بود و تصورش این بود با حقوق خبرنگاری زندگی می‌چرخد. اوایل مسافرکشی کرد بعد دید اوضاع داغان‌تر از این حرف هاست. بعد سعی کرد آچار فرانسه باشد و علاوه بر خبرنگاری، هر کاری بهش می‌سپرند انجام دهد. با خوشحالی، خبرنگار همه کاره‌ای بود که هیچ کاره بود. در کنار بی‌دلیل خوشحال بودن، زن گرفت؛ زنش را وارد خبرنگاری کرد تا دو نفری از راه این شغل پولساز و جذاب و آسان، میلیاردر شوند اما… همین که خوشحالند کافی نیست؟

روزمون مبارک مثلا!
۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۳ ۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
میم صاد